تبليغاتX
happy 6 friends
i love hate but i hate love

برنامه : پاندا ، آهّــــا ، جراند ، پاندا

امروز پاندا مثل همیشه خوشحال اومد سر کلاس .

دوباره از نفر اول کلاس شروع می کنه به احوالپرسیه خودشو مامانشو باباشو همسایشو....

تا نفر 20 ام کلاس !!!!

این از 1ساعت اول زنگ ! نیم ساعت بعدشم جذب شده که بدونه ماها روزی چقدر

درس میخونیم !

از ماهی شروع میکنه ! ما فهمیدیم که ماهی جدیدا خرخون شده و همه ی کتابا رو میبره تو

تنگش و بکوب درس میخونه !! دیگه صدای روباه بی نوا دراومده !!

پاندا میگه خیلی درس میخونی نیلوفر ... روزی 14 ساعت میشه نه ؟! (نیلو >>> )

توجه پاندا به سایه جلب میشه ! میگه تو چی سایه جان ؟!

(البته در حین گفتن این جان دندوناشو به هم فشار می ده و دستاشو مشت میکنه ! آخه میدونید

پاندا سایه رو خیلی دوست داره !! دیگه به حدی که دفعه ی پیش گفت سایه بهت منفی بدم ؟!

من گفتم نه خانم گناه داره ! در اون هنگام پاندا چنان از جا پرید که نزدیک بود صندلیش بیوفته

و کفشش از پاش دربیاد و چنان قرمز شد و باد کرد که نزدیک بود دکمه های مانتوش بترکه !

گفت : چــی ؟ من گناه دارم یا ایــــن ؟!؟! به خدا من گناه دارم ! و ما احساس می کردیم هر

لحظه ممکنه سرش رو بکوبه به تخته!!! )

سایه همونطور که لم داده خودکارشو تو هوا تکون میده و میگه :

پنج شنبه جمعه ها رو که اصلا حرفشو نزنین !!! وقت سر خاروندن ندارم !!!

حالا وسط هفته اگه وقت کنم شایــــد یه 20 دقیقه ای یه نگاهی بندازم !!!

(سوسک : حالا کتاباشو میخوره ها !!! )

حالا پاندا روشو می کنه طرف فرانک : فرانک تو Back Ground ت عالیه تو چقدر درس می خونی ؟!

ففر : روزی ی ی یـــه ساعت ! بعضی وقتا هم هیچی ! ما تجربیا درس خونمون مستانه !

(سوسک : صبحا انقدر که فقط خوابیده و درس نخونده زیر چشاش گود رفته !!! صفحه های

کتابم مادر زادی حفظه !!!!!)

پاندا : محیا شما می خونی نه ؟!

محیا : قبلا روزی یه ساعت می خوندم ولی بعد از عید هیچی !!!

(سوسک : فقط نمیدونم چرا تمام تمریناش حل شده و تحلیل و تفسیر شده س !! نمره ی

ادبیاتش هم همیشه 20 !)

پاندا : هانیه تو چی ؟

هانی : مـــــــن ؟! تو کل هفته شایـــد 1 ساعت !من همیشه تو سرویس یه نگاه رو کتابام میندازم !

(سوسک : دینی 20 +۵/۰نمره اضافه چون 3 درس پشت سر هم رو کنفرانس داده !!! عربی 20 !

واسه حسابان و هندسه هم که معلم داره ! بعد میگه من ؟! تمرینا رو کپ زدم ! امتحانا رو افسانه بهم

می رسونه !جالب اینه که افسانه خودش 18 میشه !!)

پاندا که هر لحظه چشاش شباهت بیشتری به بشقاب پیدا می کنه از ملیکا میپرسه:شما چی خانم ؟!

ملیکا نه گذاشت نه برداشت :صـــفـــــر ! هیچی ! شاید شب امتحان یه ربع شایـــــــــد !!

(سوسک: خدا پدر این معلم خصوصیا رو بیامرزه که انقدر طبیعی درسا رو تند تند میدن که طرف

در عرض ده هزارم ثانیه متوجه نکته های درسی خیلی مهم کنکوری میشه !!)

کیانا و کتایون : ما که هیچی نمی خونیم ...بعضی روزا شایـــــــد 4،5 ساعت !!!!!!

با این حال که هیچی نمیخونیم از همه بالاتریم !!!!!!!

حالا پاندا بی خیال شده فرانک ول کن نیست !! میگه خانم از مهشید بپرسین پقدر درس میخونه ؟؟!

آخه ففر از دستم خیلی شاکیه ! این روزا رنج نمره م اومده رو 14 !!!

اسممو که شنیدم سرمو بالا کردم دیدم همه دارن منو نگاه میکنن !!! من...نیم ساعت 1 ساعت....

بابا چرا اینجوری منو نگاه می کنین !!؟؟؟ راست می گم خب !!!

(من نمیدونم با این نمره های قشنگم چرا کسی باور نمیکنه ؟! بابا به خدا من فقط نمره ی ریاضی م

خوب میشه !!!! )

الناز میگه : مهشید باAvril درس میخونه !! حالا پاندا مونده Avrilچی هست ؟!

پاندا با لبخنده دلبرش : البته همتون مزاح می کردین نه ؟! راستشو بگین دیگه !! شماها چقدر

اعتماد به نفس دارین بابا !! برادر من ژنتیک شد ۵/۱۸ از ناراحتی غش کرد اگه نگرفته بودمش

افتاده بود زمین....(چه ربطی داشت ؟!؟! )

خلاصه که بچه های کلاس ما میانگین ساعاتی که در هفته درس می خونن 2ساعته !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 22:32  توسط کدو | 

سر کلاسیم ، می خوایم این نیکی رو دک کنیم ، مگه میره !!! هی می گیم برو برای اون خدا بیامرز یه دعا معایی بخون ، فامیلتونه ، جوون بوده ، ازت دلگیر می شه تو مراسم سومش نباشی و از

این شر و ورا !

میگه آره ...آره ...خدا بیامرز...بعدشم زل میزنه به کیانا ! داره ناخوناشو می جوه ! داره تصمیم گیری میکنه ! ................... ولی هنوز نشسته جلوم و تکون نمی خوره !!

بچه ها میگن بابا خانم !!! اون خدا بیامرز بین این دنیا و اون دنیا گیر کرده پاشو برو !!!! برو مامانت تنهاست ! میگه : آره مامانم.....بیچاره دیشب هنوز باورش نمیشد ، میگفت براش دعا بخونم زنده می شه ....

حالا زل زده به کتی !! میگیم:خوب خانم مامانتون گناه داره دیگه !!!! بریــــــــــــــــــن !!!!!

میگه آره والا....دیشب مامانم رفت بیمارستان داد و بیداد کرد و رشوه داد بردنش سرد خونه !!!! گفت چون این سکته ایه دعا بخونم بر میگرده آخه می دونید مامانم Nurse بوده !!

(نفهمیدیم چه ربطی داره ؟!؟!)

دیگه اینجا رسید ... بچه ها به دست و پاش افتادن : خانم به خدا اول و دوما رو ما درس میدیم شما فقط بریــــــــــــــــــــــــــــــــــــن !!!!

دوباره می ره تو فکر.... آره راست میگین .... این کارم می تونیم بکنیم..............

ولی هنوز نشسته جلوم !

نیلو و سایه که دندون تیز کرده بودن که تا این معلمه رفت بشینن فیزیک بخونن قید عربی رو زدن و تصمیم گرفتن یه گاج بخرن و سره همین کلاس بشینن فیزیک بخونن !

انقدر که اصرار کردیم بره پیر شدیم ! ماهی کاپولاهاش ریخت !!! کدو پژمرده شد !!! مورچه شاخکاش خشک شد !!!کلاغ پراش ریخت !!!

سمندر نشسته با قیافه ی متفکر می گه :چه بد چه بد خانم خیلی کار بدی می کنید.....از اون ور به من چشمک میزنه و موذیانه می خنده !!!

یکی از بچه ها میگه وای خانم موهای تنم سیخ شد !!! الناز میگه من که تنم مو نداره که بریزه .....

آخرشم نرفت !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 19:21  توسط کدو | 

آخر قصه ی پر هیجان یکشنبه ما اووووووف.........یه مقدار زیادی غم انگیز تموم شد.سمندر عصبانی قرمز شده بود .موهاش سیخ رو هوا از گوشاش دود می زد بیرون از دهنش آتیش خوب برگشت هنوز دهنش باز نکرده بود منو سانی سیاه شدیم (سوختیم !!) کارمون با موفقیت انجام نشد .اومدیم ادامه ی کارو به ماهی واگذار کنیم که قبل از اینکه ما ماجرا رو به نیلو بگیم پرده ی گوشمون پاره شد !

خلاصه سمندر زهرشو ریخت و به هر طریقی که می تونستJooJoo شو از ما گرفت (خودمونیما کلاسو گذاشتیم رو سرمون با این کار .من از معنی نوشتن جا موندم و بیخیال شدم ! ماهی از خواب پرید سانی خشمگین شد...)

سایه هم یه نگاه جذاب پر از ذوق و شوق به ما کرد و میرزا جاشو عوض کرد ! خلاصه اینکه اخرش با قهر و دعوا همراه بود . بد شد ! اولش خیلی باحال بود ! خب اولش تقصیر خود گوسفندش بود !

ما اصلا نمی دونستیم که JooJoo داره ! ولی داشت !دیگه آخر قصه ماها که رفتیم پی کار خودمون و علی موند و حوضش ! سایه موند و جوجوش با قلب های شکسته دوستاش !!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 13:18  توسط خارخاری | 

سر کلاس زیست من و فچول داشتیم با هم تست می زدیم ! ما تازگی از معلم زیستمون بدمون اومده

(البته بگم متنفر شدیم بهتره !)

ما میز آخر نشسته بودیم و به طور دائم به اون ***Fو****BI می دادیم !

در پایان معلم گفت : شماها اون آخر چه می کنید ؟؟

من گفتم داریم لقاح میکنیم ..... و کلاس ترکید ....

-- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- --

سره کلاس همه در شرایط بدی نشستن ! بغلیه من سر درد و سرما خوردگی !

من سرما خوردگی و چت زدگی ! یکی از جلوییامون دست شویی و دل درد ! اون یکی هم در غم Avril!!!

حتما می پرسید اونی که دست شویی داشت خوب چرا نمی رفت خودشو خالی کنه ؟!؟!؟!

جواب : از توالت ایرانی می ترسید ! میترسید بیوفته توش سیفون ببردش !!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 20:21  توسط مستان کلاغ | 

تاریک روشن صبح بود.همینجور داشتم توی کوچه ی مدرسه می رفتم که یکی از پشت زد تو سرم !

برگشتم ! خدا نصیب نکنه ! دیدم ماهی عین خون آشام وایساده داره نگام میکنه !

قیافه ش مثله کسایی بود که می خوان چاقو دربیارن بذارن زیره گلوی آدم !!!

با تته پته گفتم : ااا....نیلو جون... خوبی ؟! گفت : وای به حالت امروز زنگ اول با مورچه حرف بزنی !

گفتم چطور ؟

داد زد : بابا مگه من گوشمو از سره راه اووردم ؟؟ تو اون ته با مورچه میگی و می خندی بعد این زنیکه

توی گوش ما جیغ می زنه پرده ی گوش منو سایه پاره میشه اون جلو !

هفته ی پیش تا 2 زنگ بعد پرده ی گوشم در نوسان بود !!!

خلاصه که امروز اصلا با مورچه حرف نزدم !!(جونه خودم !!!!!)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 20:4  توسط کدو | 

صبح!من و مورچه قدم زنان به سمت مدرسه می ریم.صدایی ناهنجار از پشت میاد! سایه س که

قصد داشته توجه ما رو جلب کنه! به به...سایه خانم تغییر دکوراسیون دادن...!

تجربی ها دو زنگ شیمی! سایه می گه : اه چقدر شما بد بختین! حاضرم 4 زنگ فیزیک داشته باشم

2 زنگ شیمی پشت سر هم نداشته باشم! امسال فقط خدا رو شکر می کنم زنگای شیمی مون پشت

سر هم نیست !

زنگ دوم ریاضی ها معلم ندارن کلاسشون با تجربی ها که شیمی دارن ادغام میشه...ریاضی ها زنگ

سوم شیمی دارن...چی شد؟ریاضی ها-->۲زنگ شیمی پشت سر هم!!!(سایه>>>)

زنگ تفریح سایه چند تا از گندکاری هابه شیوه ی دوتایی که توی دفتر خاطرات نیلو نوشته بود

رو برامون خوند.کلی خندیدیم !

زنگ نهار هم من و ماهی و ببیی و مورچه و سوسک و خارخاری دور هم نشستیم و قرعه کشی

کردیم! قرعه کشیه چی؟....شوهر !!!!

(البته ما خیلی دخملای خوبی هستیم!فقط می خواستیم بخندیم!)

واقعا جالب بود!قرار شد اسمه هر کی 3 دفعه به یک نفر افتاد براش بریم خواستگاری !

انقدر باحال همه به هم رسیدن که نگو !

مورچه که از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجید !(سره فامیله بچه های مورچه با سایه

شرط بستم شرطو بردم..!!!!!!!!)

 سوسک هم به چیزی که باید می رسید رسید! کلی بهش خندیدیم !

از همه باحال تر سایه بود! آخر از همه سایه و خارخاری مونده بودن که باید اسما رو بر می داشتن

هنوز 3 تا اسم مونده بود.سایه می گفت من 2 تا بر میدارم!یکی شوهر یکی دوست! چون من نمی تونم

بعد از ازدواج روابطمو با دوستان قطع کنم !!!!

دیگه راضیش کردیم دست از عاداته قدیمی برداره !

خلاصه هر کدومشون یکی برداشتن.اون یکی که موند من باز کردم خوندم!خیاله سایه راحت شد!

عمله هه بهش نیوفتاده بود!

و سایه برگشو باز کرد...چشمتون روز بد نبینه...چنان عربده ی دردناکی کشید که دل سنگ

ذوب می شد !

ما به جای دلداری داشتیم شکل بچه شون رو پیشبینی می کردیم !

شمام از این کارا تو مدرسه بکنین....خوش میگذره....

                                               

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 11:58  توسط کدو | 

ماهی:

صبح رفتم مدرسه ، پرنده هم پر نمی زنه...مدیر**طلا می گه برو باشگاه . دارم می رم

تو راه سر کوچه افسانه رو میبینم بعد جلوتر سایه و میشا...بحث های داغ انجام می شه!

کلی می خندیم!سعی می کنیم به پس کوچه بزنیم که دیر برسیم...بالاخره رسیدیم...

اختاپوس...!کلی در می زنیم...3 نفری با مشت! اختاپوس دررو وا می کنه و به ساعتش

نگاه میکنه...پاشو می کوبه زمین...الان وقت اومدنه..؟! گفتم رفتیم مدرسه...دندوناشو

بهم فشار می ده ...بالاخره رامون میده..!حاضر میشیم...با سایه کل دو انداختم باختم!

اوف بازم اختاپوس...هی غر می زد : کلاستونو Cancelمیکنم (فکر می کنه الان خیلی ناراحتیم)

کلی نق نق ...جیغ جیغ :نیلوفر حالا هی با اکیپت برو این ور اون ور ها !ساکت دیگه...!

گفتم:هیچکی منو دوست نداره...اکیپ چی ؟!

مسخره بازی ! گروه بندی میشیم.به مستان و الناز میگم بیاین با من و سایه و میشا و

خاری...میگن نه ! آخرش مجبور میشن برن تو گروه داکسیا!

اختاپوس می گه سه گام برین! من و سایه تا پشتشو میکنه مسخره بازی در میاریم!

میشا هم که کبود شده داره خفه میشه نشسته! الناز غر می زنه که پام درد می کنه!

اونم نشسته !

من و سایه داشتیم می شوتیدیم.نازنین(همون شیرین پارسال مراجعه شود به دعواهای

قبیله ای ! ) گفت با هم نیاین ...یکی یکی بیاین...

من هم گفتم باشه...فقط به خاطره تو... چشماش قرمز شد...4تا جوش به جوشای پیشونیش

اضافه شد...گفت پررو شدی ها ! گفتم چی می گی تو ؟!

کلی شاخ و شونه کشید و گفت حرفی داری بگو جوابشو بشنو !!!

گفتم حرفمو زدم..باشه...فقط به خاطره تو...

میشا از اون ور هی می گفت نیلو یه دعوا راه بنداز حال کنیم خیلی وقته دعوا نکردیم!!!

ادامه( By Misha(Kado0o

نوبت پاس کاری میشه ! مورچه درصدد گرفتن انتقام بر می آد ! توپی رو با سرعت به طرف

کله ی بی نوای میشا نشونه می ره!!! میشا حالش بده! نمی تونه از خودش دفاع کنه!

خودش رو به دست سرنوشت می سپاره و جاخالی نمی ده ! چشماش رو میبنده!

اما نیلو ناجیه میشا میشه!

نیلوفر با یک حرکت تماشایی به هوا بلند می شه و توپ رو در یک قدمی دماغ میشا مهار

می کنه ! ماهیه مهربونه خودمه !

اختاپوس امروز مسخره ترین کار دنیا رو ازمون خواست !! حرکتی که باید انجام می دادیم

کاملا مشابه والیبال معلولین بود!

انقدر قیافمون باحال شده بود الناز تیزبچه بازی دراورد ازمون فیلم گرفت !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 18:20  توسط کدو | 

یه روزی به روایته ماهی

امروز یک روز بسیار جذاب و عالیه ! دیروز به افتخار امروز یه شعر سرودم:

فردا تا 4....پس فردا تا 4 ....پنج شنبه دینی ....جمعه بمیر !!!

مصیبت یعنی اینکه امروز حسابا ن نیم ترم داریم ، فیزیک 2000 تا تست خازن و عربی..........!!!؟؟؟

خوب خوشحالم دیگه..!

پیش سایه و ساناز کنار دیوار نشسته بودم از پشت داشتم با کدو راجع به انگشت بحث می کردم...حوصله م سر رفته.

ساناز زیره میزه داره حسابان میخونه چه دفتره بد رنگی هم داره قرمزه جواده !!! بیچاره دیشب کتک خورده ! باز یادش رفته عینک بزنه !

سایه همه ی ناخوناشو خورد بعد زیره دندوناش چرخ چرخ میکنه...!!!

می گم کدو می خوام بیام عقب ! می گه بیا....میخوام از زیره میز برم ! مورچه میگه تو که مورچه نیستی که میخوای از زیره میز بیای!

من میگم:ماهی میلغزه زود رد میشه!

کدو به مورچه میگه : امکان نداره بتونه رد شه ...الان گیر میکنه خانم پرتش میکنه از کلاس بیرون!

کدو التماس میکنه:خواهش میکنم مثل بچه ی آدم پاشو بیا...گیر میکنی ها...

اما من تصمیمم رو گرفتم !

..

..

..

هیچ کس باور نمیکنه که من رد شدم و با یک حرکت وسط کدو و مورچه جای گرفتم...!!!!

وسط جزوه ی مقاومت کدو نقاشی می کشم..! مورچه می خواد بالا بیاره ! ولی بعد پشیمون میشه میگه کتاب تاریخم بو میگیره!!!!

میگم الان بالا بیاری راحت تری ها ! میبرنت خونه !

میخواد انگشتشو بکنه تو حلقش ! من تازه دوزاریم افتاده که اگه بالا بیاره من کثیف میشم!

مورچـــــــــــــــه.......نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....نیار بالا....!!!!!!!!

سایه داره بحث های خفن با معلمه میکنه.کدو میگه بنازم به این اطلاعات عمومی!

ساناز شلواره صورتیش رو که زیره جورابه زردشه نگاه میکنه!!!

یه عکس تو کتاب تاریخ پیدا کردیم شبیه دوست داکسیه!!!

مورچه داره سعی میکنه اسم یه کسی که ایهام ایجاد کرده رو از رو پاک کنش پاک کنه !

اینم زنگ اول روز خوبه ما ...!!!

 

یه روز دیگه به روایت کدو

این سایه چند وقته ترکونده.فقط داره رو کم میکنه!

زنگ اول سایه موفق شد پلاکارد نمره ی اول کلاس رو بر گردن بندازه ! به همین علت سوسک و ماهی اون رو از خودشون روندن و مورچه رو به جای اون وارد گاردشون کردند!

زنگ دوم هم معلم دینی تجربی ها رو فراموش کرد و سر کلاسمون نیومد ! ما تجربی ها هم بطری بازی کردیم و کلی حال کردیم!

از حق نگذریم بطری بازی مستان کلاغ حرف نداره چون تمام دستور های خفن رو مستان میده !

به قول مستان من تا آخر سال دوام نمیارم !بالاخره این مستان منو میکشه انقدر که میخندونتم ! خلاصه اگه من مردم بدونید از دسته کی بوده !

زنگ تفریح رفتم پیشه ماهی.بهش گفتم : ماهی هیچ میدونستی که توی بدن تو چیزی به نام کاپولا وجود داره؟ماهی مشتاق شد:

چی هست ؟ کجاست؟ گفتم دو طرفه بدنته ! گفت به چه درد میخوره؟ خیلی جدی گفتم:برای اینکه اگه ماهیه نر اومد طرفت فرارکنی!!!! سایه و شیدا از خنده کبود شدن!

ماهی زیاد از کاپولا خوشش نیومد! گفت نمیشه عملش کنم درش بیارم ؟!

و اما زنگ نهار...

هانی رو صدا کردیم بیاد تا علیه شیرین جون و آنجلینا جولیه 2 قیام کنیم! همینطور داشتیم میگفتیم و می خندیدیم که یهو...

هانی بی هوا دست انداخت دور گردن سوسک ! ( آخه میدونید سوسک و هانی شیدای همدیگن!!!)

حالا قیافه ی سوسک اینجا دیدن داشت! انگار که دچار(ببخشید سانسورش کنم مزش میره)یوبوست شده بود !!!!!

سایه از خنده رفت تو کما ! نیلو اشک میریخت !

هانی گیج شده بود که این همه خنده برای چیه ؟!

آخ اگه از اون صحنه عکس گرفته بودیم ! چه حالی میداد !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 16:3  توسط کدو | 
من و کدو الان تو سایته مدرسه ایم! یواشکی اومدیم داریم آپ می کنیم!

کدو داره تایپ می کنه کلاغ هم یه چشم ش به مانیتوره اون یکی به در که یه وقت مدیر فلک زده مون نیاد!

یه چشم دیگه ش هم رو مانیتوره بقلیه!!(به عقلش نمی رسه الان ۳ چشم شده!!)

یه باله کلاغ رو علامته ضربدره بالای صفحه س ! که اگه کسی اومد ببنددش!!!

اون یکی بالش هم زیر بغله کدو ه که اگه کسی اومد وشگون بگیردش!!!

الان کلاغ به خاطره موهای سرش که پریده هوا در رفته اومده سایت.کدو هم چون ۱ ماه و ۲ هفته س

نرفته تو نت میپره تو سایت!

هر وقت اومدیم سایت آپ می کنیم.الان دیگه بیشتر نمیتونیم.چون قلبمون تو دهنمونه (همین الان منو

کدو نزدیک بود انفاکتوس ( این یک اصطلاحه زیستیه به معنای سکته لطفا آن را به منظوره ناسزا نگیرید>>> ان+فاک+تو+س>>>منظورم این نبود)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 10:53  توسط مستان کلاغ | 
اون موقع ها , وقتی که بچه تر بودیم , ساده و معصوم بودیم, زنگ ورزش برامون مفهومه الانو نداشت.اون وقتا یا وسطی بازی می کردیم یا درس زنگ بعدمونو می خوندیم. اما حالا چی ؟! جرات داری نفس بکشی ؟! جرات داری بخندی؟!تازه فرمولاش از فرموله ریاضی سخترن ! اولین حرکت بشین پا شو پاس بده و بعدی بخواب بشین پاس بده !تازه اگه دستات رو به جلو جفت نشه و ۲ دقیقه در همون حالت نمونه منفی میگیری!در پیه این حرکات ببیی بیچاره توسط سوسکه قاتل ضربه مغزی شد ! من و مورچه هم به جای بسکتبال داشتیم فوتبال بازی می کردیم!(نکته ی اخلاقیه پست امروز:) سایه در سخنرانیه امروزش اعلام کرد که معلم ورزش باید خوش برخورد باشه و انرژیه مثبت به اطرافش بده ! نه این که هی جیغ بزنه !

اتفاقه جالبه توجهی قبل از زنگ ورزش افتاد! سایه و نیلوفر و مورچه در هوای سرد پاییزی به مدت نیم ساعت در خیابون منتظره من بودن در حالی که من در ورزشگاه گرم و نرم با کلاغ و فک می گفتم و می خندیدم ! البته وقتی افسانه گفت که اون ۳ تا منتظره منن خنده رو لبم خشکید! البته بعدش هم اون ۳ تا تلافیشو سرم در اووردن ! سایه و نیلوفر با فحش و فحش کاری ( البته در آخرش ماهی گفت می بخشمت!) و مورچه هم در هنگامه پاس کاری ( از همون بشین پاشو ها ) با توپه سنگینه بسکتبال قصد جونم رو کرده بود و با هدف گرفتن جاهایی مثل شکم و سره من قصد جونه منو کرده بود!!! که خوشبختانه به هدفش نرسید در عوض  نزدیک بود با پاس های محکمه من نصفه صورتش بره !!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 16:4  توسط کدو | 
 
hot chicks
idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!!
خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!!
hot chicks
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو...
ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!!
همین!

خراب کاری های قبلی
آذر 1387
دی 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
فهرست گند کاری ها
گند کاری به شیوه ی دوتایی
وای ی بازم داکسی!!!
همین جوری اصلا به تو چه؟؟
بجه خفن ها
ماهی کوچولو
کدو
مستان کلاغ
ببیی
خارخاری
سوسک طلایی
مستان کلاغ
بروبچس اینام شاید خفن باشن؟؟
من وممدم
عشق رویایی من
یه نخ سیگار
حرف های نو
عکس جک اس ام اس
A L I C A M E T A L
عکس های جذاب
بهارستان عاطفه
سینه سوخته
عاشقان شیاطین سرخ
قلب متروک
یک عاشقانه ی آرام
ترنم
وبلاگ دارن شان
دارن شان
NADIASUN
حرف دل
احسان
sevda
رویش
بی خیال دنیا
khoshtipe
شب نیلوفری
جوک
خواستنی های یک دلتنگ دیوانه
*The Girl Who Lived*
دانلود آهنگ و برنامه
Harry Potter Games
Gandom
عشق و دوری
دانلود نرم افزارهای جدید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

the hot chicks

چت کن حال کن