![]() |
![]() |
|
| i love hate but i hate love |
|
سر کلاس زیست من و فچول داشتیم با هم تست می زدیم ! ما تازگی از معلم زیستمون بدمون اومده (البته بگم متنفر شدیم بهتره !) ما میز آخر نشسته بودیم و به طور دائم به اون ***Fو****BI می دادیم ! در پایان معلم گفت : شماها اون آخر چه می کنید ؟؟ من گفتم داریم لقاح میکنیم ..... و کلاس ترکید .... -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- -- سره کلاس همه در شرایط بدی نشستن ! بغلیه من سر درد و سرما خوردگی ! من سرما خوردگی و چت زدگی ! یکی از جلوییامون دست شویی و دل درد ! اون یکی هم در غم Avril!!! حتما می پرسید اونی که دست شویی داشت خوب چرا نمی رفت خودشو خالی کنه ؟!؟!؟! جواب : از توالت ایرانی می ترسید ! میترسید بیوفته توش سیفون ببردش !!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 20:21 توسط مستان کلاغ |
|
|
من و کدو الان تو سایته مدرسه ایم! یواشکی اومدیم داریم آپ می کنیم!
کدو داره تایپ می کنه کلاغ هم یه چشم ش به مانیتوره اون یکی به در که یه وقت مدیر فلک زده مون نیاد! یه چشم دیگه ش هم رو مانیتوره بقلیه!!(به عقلش نمی رسه الان ۳ چشم شده!!) یه باله کلاغ رو علامته ضربدره بالای صفحه س ! که اگه کسی اومد ببنددش!!! اون یکی بالش هم زیر بغله کدو ه که اگه کسی اومد وشگون بگیردش!!! الان کلاغ به خاطره موهای سرش که پریده هوا در رفته اومده سایت.کدو هم چون ۱ ماه و ۲ هفته س نرفته تو نت میپره تو سایت! هر وقت اومدیم سایت آپ می کنیم.الان دیگه بیشتر نمیتونیم.چون قلبمون تو دهنمونه (همین الان منو کدو نزدیک بود انفاکتوس ( این یک اصطلاحه زیستیه به معنای سکته لطفا آن را به منظوره ناسزا نگیرید>>> ان+فاک+تو+س>>>منظورم این نبود)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 10:53 توسط مستان کلاغ |
|
|
قبلا که گفتم... اینجا تازه کارم!! با خوندن نظراتتون ذوق می کنم!! mer29+1
دلم به حال کدو میسوزه ه ه ه ..(البته بیشتر به حال خودم) راستشو بخواین ما هم رشته ایم منم بدم نمیاد پزشکی قبول شم (فکر کن بدم بیاد... ۲بار!!) به هر حال می شه گفت سرنوشت،ولی من خودم به اینکه سرنوشت همه از قبل تعین شده اعتقادی ندارم!! البته بعضی چیزا دست ما نیست،مثلا اینکه کدو ،کدو ! و باید خورده شه! یا اینکه من کلاغم و عاشق غار غار کردنم...که همه بدشون میاد!! اگه سرنوشت همه تعین شده بود ،همه کامل و غالی بودن! ولی این کافی نیست،اگه هیچکس اقدام به خودکشی از بالای برج (امروزه از بالای میز کامپیوتر!!) نمی کرد، ما هرگز معنی سقوط نمی فهمیدیم! اگه اولین کلاغ (اجدادم،لطفا ۲ دقیقه سکوت... با توام،شووو!!) نمی پرید ، نمی پرید می تونه پرواز کنه!! همین ریسک ها باعث شد که دنیا بره جلو و اختراعات به وجود بیان!! مثلا من که الان پرهامو چیندن(با توجه به موارد قبلی) می تونم برم پر مصنوعی تهیه کنم!! و حتی چیزایی که به وجود اوردیم... همه می دونن که سوسک در حسرت مو!! پس براش کلاه گیس درست کردند!! سرنوشت گاهی یه الگویی برای ما که حسش می کنیم و می دونیم که گاهی وقتا لازم ازش بزنیم بیرون و خارج از اون حرکت کنیم!! (زیاد نزنی بیرون بعد بگی،مستان کلاغ یا zibOx گفت!!) گاهی وقتا هم سرنوشت الت قتاله ای در دست ماست... خودمون نمی فهمیم ولی هست!! یه گه(کسی حرف بدی زد ؟؟ خودتون ببخشیدش کلاغ دیگه،بعضی جاها تابلو می کنه!!) زیادی می خورید بعد می گین (در این حالت،بالا رو نگاه می کنید و لباتونو غنچه می کنید.امکان استفاده از "اه" نیز وجود داره)"سرنوشت بود!!" (خودمم هستما ، نه فقط شما،جسارت نشه!!) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 0:46 توسط مستان کلاغ |
|
|
سلام... برو بچززز!!
فقط خواستم از شما ها یی که به ما سر می زنینو نظر می دین،تشکر کنم!! ادم(!) خیلی حال می کنه وقتی که نظرات خوب شما دوستانو می خونه!! می دونید، نوشتن برای هر کسی تجربه و دنیا یی جداس...مطمن باش حال تو با هیچکس دیگری یکی نیست!! برای بعضی ها عین اشپزی...چون باید از کلمات خام که به تنهایی هیچ ضربه ای به تو نمی زنن ، معجونی درست کنند که هر کس رو به دنیای خودش ببره!! به هر حال ... ما منتظر نظرات شما هستیم. و من قول می دم که دفعه اخرم باشه کهtragedies می نویسم!! فقط کمدی ... تا با خوندن نظرات شما بتونیم لبخندتون رو ببینیم!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 تیر1385ساعت 16:19 توسط مستان کلاغ |
|
|
به..! کدو مون از مایکروویو جان سالم در رفت...!
مگر اینکه ازت تو وبلاگ یا بازار میوه خبر بگیریم! می دونید همه هر روزه با مشکلات زیادی سرو کار دارن...ولی بعضی هاشون بیشتر از بقیه رو اعصاب چفتک ۴ گوش می ندازن!! حالا کارنامه که گذشت!! تا حالا شده حال درس خوندن نداشته باشید،ولی مجبور باشید به بقیه نشون بدید که دارید نهایت سعی تونو می کنید؟ (در ظاهر،که بعدا مشکلی پیش نیاد) خب سر ترم خرداد امسال این اتفاق برای من افتاد...منم به جای اینکه اجباری درس بخونم،راه احمغانه ای رو انتخاب کردم!! هر روز می رفتم تو اتاقم و sms می زدم به زمین و زمان!! وقتی که جدا هیچ کی رو پیدا نمی کردم به وسیله دیگری متوصل شدم....walk man !! تو این ۲۰ روز خرداد من ۲۸ تا باطری مصرف کردم و به تغریبا ۱۳۰ البوم metall گوش دادم(می تونیذ ریختمو قبل از امتحان حدس بزنید!) حالا چند تا مشکل هست، خانوادم که کارناممو دیدن، با در نظر گرفتن اینکه تمام سعی مو کردم(!!مثلا!!) بر این فرض اند که من بنده حقیر خنگ تشریف دارم!! و بدترین چیز ممکن------>قبض موبایل |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 12:37 توسط مستان کلاغ |
|
|
الان تغریبا ۱روز از دادن کارنامها می گذره...بدترین روز زندگی بچه تنبلا!! کی جدا می تونه خشحال شه ؟ امروز از چندتا از بچه ها خبر گرفتم،ببینم در چه وضع اند! ببیی که خونه مامان بزرگش به پناهندگی رفته! ماهی کوچولو که رفته شمال،بلکه از طریق دریا فرار کنه(!!) قبل از اینکه تو روغن سرخش کنن!! از سوسک خبری ندارم،حتما اول با دمپایی تهدید شده بعد هم مامانش ریغشو تو حموم دراورده!از کدو هم خبری ندارم!! احتمال میدم الان گذاشتنش تو مایکروویو .. البته این جور مواقع پدرها نقش به سزایی دارن... وقتی خسته از کاره روز میرسن خونه و خشحال از اینکه یه گوش اضافه گیر میارن برای نصیحت(دلیله اینکه گفتم یه گوش و نه ۲گوش اینکه صرفا در این مواقع یه گوش برای شنیدن نصیحت ها استفاده می شه، و دیگری برای بیرون ریختن نصیحت ها) با دیدن قیافه مادر و اینکه تو اشپزخانه داره سالاد درست می کنه (وقتی مادر ها عصبانی می شن، احساس گرسنگی می کنن. ولی از اونجاییکه نمی خوان چاق بشن، مشغول درست کردن سالاد به مقدار زیاد می شن) دلش به رحم میاد. و می خوان یه جوری به ادم امید بدهند. مثلا اگر مادر سوسک اونو تو حال یا اشپزخانه له کرده ، اونو می زاره تو حموم یا با پیف پاف راحتش می کنه. یا اینکه بابای کدو اونو با کمی لیمو و روغن می خوره!! از اون جایی که پرهامو چیندن ، بابام قول داده برام پر کلاغ جمع کنه..!! الان خیلی دوست دارم پرواز کنم برم بالای بلند ترین درخت گردو(هر درختی مظهر یه چیزیه، من گردو انتخاب کردم...چون خشمزه اس س س س س س...)بشینم و قار قار کنم و همه سرشونو از پنچره بیرون بیارن و بهم بگن" ای{...} خفه شو" یا اینکه نشونه ای برای دمپایی پاره هاشون گیر بیارن... خدا این روزو کی میاره ؟؟ نتیجه اخلاقی از این مطلب>>>درس بخونید تا صدمه نبینید!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 16:5 توسط مستان کلاغ |
|
|
hiZzZz.. mAn mAstAn kaLagham...!! iNja taZe kArAm! yeDor in chiZeyi ke mikham alan tYpe konam-0- be farsi neveshtam!! azabiiiiiiiiiiiiiii bud (jaTun khaLi!) bad eshtebahy gAaaAnd kary kardam pAk shod !! baraye shomahayiii ke mane bachezZ kaLaghO nemishnasin.. man ye tikE kaLam daram uNam 2ta & 2bare ( age nemidunid chie , donbalesho nagyryd×) ho0d0oDe 95% etefaghaty ke dar madrese miofte zire sare mane (o0n 5% male niRuhaye dolatye ..!!) man dar zaher maZlumam (aksaryat ba in harf mokhalefan) va hich khatayi azam sar nemizane PAS>> AdAme (!) ab zire kariam(yeki aZ kh0oso0siate kalaghym) !! har vaght ye kary mikonam az sahne mahv misham & mamulan mahi ko0ch0olo0 dar sahne baghy miMune !! hamunJury ke dar mataLebe post shodeye goZashte ho0shmandan-E- moHtaram (kheDmateshun 2ta arZe adAb darym) goftan ... man baZy vaghta yekam shAkh misham... aZ poshte sahne eshare mishe ke begam man damagham tahala chand bary shikaste ... yek bar be snow board esabet kard ghabl az vurud be pist... bad az vurud ham ke |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 19:55 توسط مستان کلاغ |
|
|
hot chicks idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!! خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!! |
| hot chicks |
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو... ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!! همین! |
| فهرست گند کاری ها |
|
گند کاری به شیوه ی دوتایی وای ی بازم داکسی!!! همین جوری اصلا به تو چه؟؟ |
| بجه خفن ها |
|
ماهی کوچولو کدو مستان کلاغ ببیی خارخاری سوسک طلایی مستان کلاغ |
|
RSS
|