![]() |
![]() |
|
| i love hate but i hate love |
|
همه خوبیم!
به کدو و سوسک تبریک میگم چون ترکوندن امتحانارو!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 تیر1386ساعت 16:31 توسط ماهی کوچولو |
|
|
به...!امتحان نهایی!!!!!15% یا 25% کدام یک سرنوشت دانش آموزان سومی را تیین می کند!!!! همین موضوع باعث رغابت شدیدی بین دانش آموزان دختر با دختر و پسر با پسر و دختر با پسر و پسر با دختر... شده!!! جزوه ها ی همدیگرو می دزدند! قرص خواب اور تو غذای هم می ریزن...تاریخ امتاحانارو اشتباه به هم می گن و خلاصه همدیگرو واسه25/ 0!!!تیکه تیکه می کنن! اما بریم توی حوزه!بروبجس ما ار همه ریلکس تر و دور از همه ی این رغابت ها رو زمین به شکل دایره نشستن و دارن ادای مرادی و نیکی و صفا رو در می آرن!!! دیگه این آخرای سال داکسی و این حرفا نداریم همه با هم خوبیم....البته هنوز سوسک منتظره یه فرصته که سبزی پلو ماهی درست کنه!!!(بیچاره ماهی)!!! توی حوزه ی ما (آدررسشو نمی گم چون می دونم طرفدارای وبلاگمون این قدر زیادن که همشون میا اون جا تا ما رو بیبنن )که یه مدرسه ی دولتی و چادر اجباری برا دانش آموزای خودش!نه ما... همهمون احساس اسکلیت عجیبی بهمون دست داد!!!! فرض کن جلو صفا موبایل بگیری دستت با دوست پسرت حرف بزنی...!!!ولی این جا این موضوع زیاد مهم نبود اگرم ناظم رد می شد می گفت:سلام منو بهش برسون!!!! اون یکی مانتوشو در اورده و با تاپ توی حیاط راه می ره....!!!!(ما هم پاچه های شلوارمونو می زدیم بالا پامونو می کردیم تو حوض مدرسه) مانتوی اون یکی این قدر تنگه که دکمه هاش تلاش می کنن بهم برسن!!! اون یکی هم داره های لایت آبی جدیدش رو به دوستش نشون می ده!!! ما هم نکته های جدید بهم یاد می دیم!!! و عشق سوسک هانی خوشحاله لنز گرفته... فکر کنم باید اسم وبلاگ رو عوض کنیم!!!آخه تبعیض تا چه حد!!!! امتحان تموم شده منتظریم یکی بیاد ما رو ببره مدرسه کلاس فوق الاده ی حسابان داریم!!هنوز کتاب تموم نشده!!! سکو ها بلنده منو سایه می پریم فمی شینیم خاری و سوسک نمی تونن هر چی تلاش می کنیم نمی شه!!! مجبو می برن از توی باغچه بیان... دارم در مورد شانس عجیب سایه که نگرفتنش بی گجججی شیم می حرفیم!!! از دور یه صحنه ی عجیبی توجهمو جلب می کنه!!! سه تا پسردبیرستانی از بالا می آن... اولی از همه جالب تر بود موهاشو روغن زده بود...فرق وسط...یقه ی بلوزش تا شلوارش باز بود... و با تمام حس داشت سیگار می کشید!!!(اووووووووق) اون یکی مو هاشو افشون کرده بود شلوار پاچه گشاد...صندل با جوراب پوشیده بود موبایلشو گرفته بود دستش یه جوری که"من موبایل دارم ببینین"!. سومی شلوار جین پوشیده بود یه زنجیر از شلوارش اویزون بود.... خلاصه این قدر این سه تا رو جو خوش تیپی گرفته بود... یاد اون پسره افتادم که شماره خونشونو انداخت توی کیف تینی البته تینی هم شماررو ریز ریز کرد پرت کرد تو صورت یارووو!!!! خدا هر کس رو جفتش برسون....آمییییین!!! بعد حسابان دیگه مخامون سوت کشیه ظهره با بربجس یه بستنی کیلویی می خریم با 4 تا قاشق به صورت حلقه وار بستنی می خوریم! البته یاد اوری می کنم که محله ی مدرسه ی ما فوق مذهبیه!!!تا حالا25 بار منو و سایه رو به عنوان پدر بزرگ و مادر بزرگ خواهر برادر....امر به معروف کردن"دخترم شما جای نوه ی منی...حجابتو... " البته سایه هم با یه لبخند همیشه می گه:"دوس دارم به شما چه؟" طرفم صلوات می فرسته و سرشو تکون می ده می ره!!! همه بد نگا می کنن خیلی کیف می ده!!!! همه می رن منو ساه تکیه دادیم به دیوار عین گدا ها رو زمین نشستیم فقط یه کاسه کم داریم... یه ب.م.و رد میشه یه چیزایی می گه...ما که این خسته ایم که هیچی نمی فهمیم!!! هر کی یه چیزی می گه.... یه پیره زنه باورش نمی شه هی بر می گرده نگا می کنه می خنده..!!! نمی دونم چه اشکالی داره آدم روی زمین خدا بشینه....!! برا مامانم تعریف می کنم می گه"دفعه بعد تو جوب بشینین!!! البته اگه گربه نداشت اینکارو می کردیم... توی همین گیرو دار یکی از فامیلای سایه اینا هم میاد....کلی می خنده...خوبه روح مردمو شاد کردیم!!! راستی یکی از بروبچس داره می ره خونه ی بخت... براش آرزوی موفقیت می کنم!!!(آدم چی می تونه بگه ...). برامون دعا کنید امتحانامونو خوب بدیم.... نظر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 13:21 توسط ماهی کوچولو |
|
|
حهح چیظ یح جوری مظخرفح! هالم از این جور ظندگی بح حم می خره...!!!!
خدا کنح زودتر بگظرح.... اظ بروبچص خبر ندارم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 11:18 توسط ماهی کوچولو |
|
|
گرجی نشسته پهلو سوسک و طناز هم پیشه من نشسته . یهو در کیف گرجی رو باز می کنم ... jojo معلوم میشه !!! کسی نمی خواست برش داره ولی سایه خودش اومد کیفشو جمع کنه...وما 3تا ریختیم رو سرش !!! و از جایی که ماهی کوچولو همیشه مورد آزار و اذیت قرار می گیره...توسط سمندر (گرجی)گاز گرفته شد !!! ول کن نیـــــــــــــــــــــس !!! با این که دهنه سمندر پر از خون شد...ماهی بالا پایین می پرید....اشک تو چشاش جمع شده بود !داد می زد !!! خون تمام صورته سمندر رو گرفته بود !!!یه تیکه از گوشت دست ماهی توی دهن سمندر بود !!! سمندر نعره میکشید....سمندر خونخوار شده بود و وحشی ...و به طبیعتش برگشته بود !!! همه ی موجودات وقتی عاشق می شن لطیف میشن ولی این یکی اونم به خاطر یه تیکه موکت و چیپس و سیر ناچیز ! گوشت دستشو خورد !!! جای تاسف داره... خبری از ماهی نیست !!!! سمندر فرار کرده ... مواظب خود باشید !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 21:51 توسط ماهی کوچولو |
|
|
بعضی وقتا زل می زنه به یه گوشه و با چشمای چپش همینجوری مات میمونه !
موهاش با صحنه آهسته (اسلو موشن)می پره هوا و آروم آروم (که حالت بهت زده و شیفته ی صحنه به هم نریزه)میاد پایین ....!!! من میگم سایه ! .... حرف نمی زنه .... ماهی میگه سایه !!!! پلک هم نمیزنه.... طناز میگه ای بابا سایه !!! نه مثل اینکه بدجوری..... همه با هم : ســـــــــــــــــــــایه ! یه دفعه از رویا میاد بیرون (از خواب می پره !) لبخند می زنه (یه لبخند خیلی رمانتیک که احتمالا انتظار داره با این لبخند دل طرف رو آب کنه !) اه چه لبخند چندشی !!!! بهش می گم عاشق شدی ؟؟ میگه : من ؟؟؟؟؟!!! نه !!! منو این حرفا !!!! بعد از تو چشاش حناق داره می زنه بیرون ! چشاش شده قده یه بشقاب !!! دهنشو به زور بسته نگه داشته که نخنده دندوناشو نریزه بیرون ! آخرشم ما نفهمیدیم سایه ۵شنبه ها کجا میره !!!؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 20:59 توسط ماهی کوچولو |
|
|
اول یک توضیح : روز یکشنبه روز پرماجرایی برای ما بود ! که با 3 پست هر کسی تیکه ایش رو برای شما تعریف میکنه !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 19:44 توسط ماهی کوچولو |
|
|
آخ چه قدر دلم تنگ شده بود واسه نوشتن توی وبلاگ !این روزا هیچ اتفاق جذابی نمی افته ... نه دعواهای قبیله ای نه چیز دیگه ای....
سوسک شناسی البته بعضی وقتا سوسک به علت مصرف کردن مایع لوله بازکن توالت قاطی می کنه ... و هر کسی جلوی دست و پاش بیاد با دمپایی کل من کلی ش له می کنه ! این جانب امروز 3 بار جاخالی دادم...!(یه بار خورد تو کله سایه بیچاره!) نمره انضباطش رو کم دادن...یکی نیست بگه آخه سوسک ابرو داره که بخواد برداره ؟! زبان داریم...سوسک مغز متفکر ریاضی ش راه افتاده با تمام سرعت داره از روی پاسخ نامه ته کتاب کپ می زنه...! هی هم با چشاش چشم غره میره و زیرلب می گه : مادرت عمله ست...خواهرت عمله ست...عمت عمله ست...BFت عمله ست(بقیه سانسور) داشتم مینوشتم معلمه صدام زد که درس جواب بدم...هنوز سوال از دهنش در نیومده جواب میدادم! البته با کمک 22 نفر دیگه...!!! معلم زبانه یه جوری ادا در می آره انگار 14 سالشه....ام م م م م م ....! زنگ قبل چند تا تست نوشتم خیلی خنده بود ، ولی به علت برخی از موازین دوستی از نوشتن توی وبلاگ معزورم...الان شد 3 تا.....!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 بهمن1385ساعت 17:23 توسط ماهی کوچولو |
|
|
یه مشت پخمه ریختن توی این کلاس...!!!! یکی از یکی کم هوش تر و بی استعدادتر...جالب این جاست که همه ادعا می کنن: -ما تیز هوشان قبول شدیم ولی چون سطح درک مسئولانش پایین بود اونجا نرفتیم... -از وقتی تو شیکم مادرمون بودیم سازمان ناسا چون می دونست قراره یه نابغه به دنیا بیاد نقشه ی دزدین مارو داشته ولی اشتباها به علت تشابه زیاد ما با نوزاد تخت بقلی اونو بردن اونجا... -ما تو چند تا المپاد قبول شدیم ولی چون متواضع بودیم صداشو در نیوردیم... یا سوالای المپیاد استندارد نبود...!!! و................... اما دریغ از یه ذره هوش و زکاوت...هر چی بهشون قبول می کنن اگه معلم بگه آسمون بنفشه اینا می گن آره هست...! فقط بلدن حرف بزنن موقع عمل همیشه من و سایه سوسک میمونیم...!!!این یه حقیقته!!! بازم به شجاعت ما... فاجعه یعنی این که من سردم شد...و نیکی (معلم عربی) شنلشو داد که من بپوشم من هم قرمز شدم...(بوی گند می داد...)گفت خجالت نکش!!!!(فکر کرده بود از گرما این جوری شدام...!!!. خلاصه بعد یه ربعی استفاده از آب شوش دیگه تحمل نداشتم درش اوردم...پس دادم تشکر کردم... این کلاغ که الهی بره تو موتور هواپیما...بعد یه ساعت گفت ماهی کوچولو سردش شده...!!!! این بار از عصبانیت قرمز شدم...!!! دوباره............................نه...................................................................... حوصله ندارم تعریف کنم ولی کلی ضایع شدم امروز...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 آبان1385ساعت 20:6 توسط ماهی کوچولو |
|
|
امروز کلی شاد بودیم نمیدونم چرا..شاید چون از دست اختاپوس فرار کرده بودیم و به اصطلاحی ورزش رو پیچونده بودیم و از زنگ زبان فارسی با معلم مهربان خانوم میرزا قاسمی لذت می بردیم... کدو و مورچه پشت من و طناز نشستن...از اون جایی که ما آواره ایم هر بار هر جا که شد جا خالی بود می شینیم.. دارم از رو درس می خونم...کدو آرو می گه:ماهی...! و ...یه کاغذ از زیر میز بهم میده...جوابشو میدم...!!!قرار می شه بدا راجبش صحیت کنیم... میرزا می ره... من و خار خاری می ریم تو ی کلاس انسانس ها که رفتن پیش اختاپوس...دینی بخونیم...ددر اوج حفظ کردنم...یهو می بینم...روی یه میز عکس برگردون باربی چسبوندن............!!!!!!!! انسانی های مدرسه ما خیلی شادن...!!! کلی می خندیم...نمی فهمم کی زنگ خورد ولی حتی توی کلاس با این که درش بستست صدای سایه رو می شنوم... نمی دونه من اینجام داره پشتم حرف می زنه ولی چون دینی مهم تره دستمو می زارم رو گوشم و تریپ خر خونی... ولی صدای سایه مجال نمی ده میگه:اوووووووووووووومد... می فهمم زنگ خورده و این سایه این قدر بلند حرف زده من صدای زنگ نشنیدم... در همین لحظه در همه کلاسا با هم وا می شن و بچه ها می رن تو کلاس ما عین این فیلما... زنگ مبانیه...میز یکی مونده به اخر پهلوی خاری نشستم...دو نفر می رن دنبال بقیه که معلوم نیست تو کدوم سوراخ دارن دینی می خونن!!! سر همین حرف با سایه دعوام می شه... به شرح زیر: ماهی: چرا اینا با هم رفتن؟ سایه:آخه به تو چه؟ ماهی:کی با تو بود آخه همیشه باید نظر بدی...می شه یه بار من یچی بگم تو ایراد نگیری؟؟؟ در این جا سایه قر می کنه می گه باشه دیگه باهات حرف نمی زنم من هم می گم آخ جون من هم میرم یه دوست جدید پیدا می کنم... سایه :تو غلط می کنی!!!! خلاصه قرار می شه که من منت سایه رو بکشم تا باهام آشتی کنه... باید مواظبش باشم...این قدر با این سوسک گشته که مثل اون داره لوس میشه...!!! یه هو یه پوست انار میاد تو صورتم... ساااااااااااااااااااااااااااااایه................ مورچه جلومه می گم خرمالو داری؟ می گه نه ولی یه نارنگی له شده رو زمینه...!!!!! با دستمال برش می دارم....از بوی نارنگی متنفرم ولی برای انتقام لازمه آدم همه چی رو تحمل کنه... برای بار سوم پوست انار به صورت من برخور می کنه...سایه نارنگی له شده رو می بینه و .... من هم یه لبخند پیروز مندانه و موزیانه می زنم...سوسک می خواد جاشو عوض کنه ولی بعد پشیمون می شه چون احتمالا تنهای جای خالی پیش عشقش هانی بوده...ولی به روی خودش نمی آره واسه خود شیرینی می گه سایه من تو رو تنها نمی زارم.... جند بار دست خلی مو می زنم پشت سایه .... ولی بعد صلح میکنیم...!!! امتحان دینی رو میدیم... توی سایت برامون یه برنامه دینی گذاشتن حوصله ام سر می ره میرم پیش کدو و فک که دارن پشت یه کامپوتر کار می کنن ...روری کیبرد یه دکمه بود من زدمش کامپوتر خاموش شد... فک و کدو چشاشون قرمز شده...از گوشاشون دود بلند می شه ماهی می ترسه و در میره!!!! توی حیاط روی نیمکتا نشستیم هوا سرده نمی دونم چرا ما باید همیشه بیایم بیرون...؟؟؟ مستان و فک و راسو هم اومدم به مورچه و کدو هم می گیم که بیان بشینن!!! برای این که یخ نزنیم من رو پای کلاغ نشستم و خارخاری رو پای راسو و...کدو می شینه نمی دونم یه هو از حرارت میاد یا نمی دونم چی شد که همون هجوم بردیم روی پای کدو...من از روی پای کلاغ بلند شدم و نشستم روی پای خاری که روی سایه که زیرش سوسک که زیرش کدو بود نشسنم...و مستان هم اومد روی پای من ولی ولی کدو ظرفیت این همه آدمو نداشت و ترکید...و ....مستان سعی کرد که با منقارش منو بگیره ولی دیر بود چون من افتادم رو زمین و کوهی از گوشت هم روی من..............!!!! نمی دونم چه قدر طول کشید ولی وقتی همشون پاشدن ماهی...کاملا له شده بود...و زبونش از دهنش بیرون اومده بود...چشاش چپ شده بود... همه شروع کردن به خندیدن... نمی دونم فکر پلید کدومشون بود... ولی یه هو دیدم همه با هم دست و پاموو گرفتن بلندم کردن به طرف توالت می خوان منو بندازن تو دسشویی ببین زنده می مونم یا نه ولی من می گم بابا آب اینجا به من نمی سازه... باور نمی کنن!!! قضیه جدیه یههو تصمیم می گیرم خدمو نجات بدم...چنگ و لگد و... دماغ راسو و دهن کلاغ در اث ضربه ی پا و روی دست مورچه جای چنگای منه... من بلاخره نجات یافتم............!!!! البته اگه دماغ راسو بوی مدیر رو حس نکرده بود من الان معلوم نبود کجا بودم..........!!!!!!!!!!!!!!11 ماهههههههههههههههههههههههههههی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 19:5 توسط ماهی کوچولو |
|
|
ماهی و عشقش روباه و سمندرم که ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 9:27 توسط ماهی کوچولو |
|
|
hot chicks idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!! خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!! |
| hot chicks |
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو... ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!! همین! |
| فهرست گند کاری ها |
|
گند کاری به شیوه ی دوتایی وای ی بازم داکسی!!! همین جوری اصلا به تو چه؟؟ |
| بجه خفن ها |
|
ماهی کوچولو کدو مستان کلاغ ببیی خارخاری سوسک طلایی مستان کلاغ |
|
RSS
|