![]() |
![]() |
|
| i love hate but i hate love |
|
یه مشت پخمه ریختن توی این کلاس...!!!! یکی از یکی کم هوش تر و بی استعدادتر...جالب این جاست که همه ادعا می کنن: -ما تیز هوشان قبول شدیم ولی چون سطح درک مسئولانش پایین بود اونجا نرفتیم... -از وقتی تو شیکم مادرمون بودیم سازمان ناسا چون می دونست قراره یه نابغه به دنیا بیاد نقشه ی دزدین مارو داشته ولی اشتباها به علت تشابه زیاد ما با نوزاد تخت بقلی اونو بردن اونجا... -ما تو چند تا المپاد قبول شدیم ولی چون متواضع بودیم صداشو در نیوردیم... یا سوالای المپیاد استندارد نبود...!!! و................... اما دریغ از یه ذره هوش و زکاوت...هر چی بهشون قبول می کنن اگه معلم بگه آسمون بنفشه اینا می گن آره هست...! فقط بلدن حرف بزنن موقع عمل همیشه من و سایه سوسک میمونیم...!!!این یه حقیقته!!! بازم به شجاعت ما... فاجعه یعنی این که من سردم شد...و نیکی (معلم عربی) شنلشو داد که من بپوشم من هم قرمز شدم...(بوی گند می داد...)گفت خجالت نکش!!!!(فکر کرده بود از گرما این جوری شدام...!!!. خلاصه بعد یه ربعی استفاده از آب شوش دیگه تحمل نداشتم درش اوردم...پس دادم تشکر کردم... این کلاغ که الهی بره تو موتور هواپیما...بعد یه ساعت گفت ماهی کوچولو سردش شده...!!!! این بار از عصبانیت قرمز شدم...!!! دوباره............................نه...................................................................... حوصله ندارم تعریف کنم ولی کلی ضایع شدم امروز...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 آبان1385ساعت 20:6 توسط ماهی کوچولو |
|
|
امروز کلی شاد بودیم نمیدونم چرا..شاید چون از دست اختاپوس فرار کرده بودیم و به اصطلاحی ورزش رو پیچونده بودیم و از زنگ زبان فارسی با معلم مهربان خانوم میرزا قاسمی لذت می بردیم... کدو و مورچه پشت من و طناز نشستن...از اون جایی که ما آواره ایم هر بار هر جا که شد جا خالی بود می شینیم.. دارم از رو درس می خونم...کدو آرو می گه:ماهی...! و ...یه کاغذ از زیر میز بهم میده...جوابشو میدم...!!!قرار می شه بدا راجبش صحیت کنیم... میرزا می ره... من و خار خاری می ریم تو ی کلاس انسانس ها که رفتن پیش اختاپوس...دینی بخونیم...ددر اوج حفظ کردنم...یهو می بینم...روی یه میز عکس برگردون باربی چسبوندن............!!!!!!!! انسانی های مدرسه ما خیلی شادن...!!! کلی می خندیم...نمی فهمم کی زنگ خورد ولی حتی توی کلاس با این که درش بستست صدای سایه رو می شنوم... نمی دونه من اینجام داره پشتم حرف می زنه ولی چون دینی مهم تره دستمو می زارم رو گوشم و تریپ خر خونی... ولی صدای سایه مجال نمی ده میگه:اوووووووووووووومد... می فهمم زنگ خورده و این سایه این قدر بلند حرف زده من صدای زنگ نشنیدم... در همین لحظه در همه کلاسا با هم وا می شن و بچه ها می رن تو کلاس ما عین این فیلما... زنگ مبانیه...میز یکی مونده به اخر پهلوی خاری نشستم...دو نفر می رن دنبال بقیه که معلوم نیست تو کدوم سوراخ دارن دینی می خونن!!! سر همین حرف با سایه دعوام می شه... به شرح زیر: ماهی: چرا اینا با هم رفتن؟ سایه:آخه به تو چه؟ ماهی:کی با تو بود آخه همیشه باید نظر بدی...می شه یه بار من یچی بگم تو ایراد نگیری؟؟؟ در این جا سایه قر می کنه می گه باشه دیگه باهات حرف نمی زنم من هم می گم آخ جون من هم میرم یه دوست جدید پیدا می کنم... سایه :تو غلط می کنی!!!! خلاصه قرار می شه که من منت سایه رو بکشم تا باهام آشتی کنه... باید مواظبش باشم...این قدر با این سوسک گشته که مثل اون داره لوس میشه...!!! یه هو یه پوست انار میاد تو صورتم... ساااااااااااااااااااااااااااااایه................ مورچه جلومه می گم خرمالو داری؟ می گه نه ولی یه نارنگی له شده رو زمینه...!!!!! با دستمال برش می دارم....از بوی نارنگی متنفرم ولی برای انتقام لازمه آدم همه چی رو تحمل کنه... برای بار سوم پوست انار به صورت من برخور می کنه...سایه نارنگی له شده رو می بینه و .... من هم یه لبخند پیروز مندانه و موزیانه می زنم...سوسک می خواد جاشو عوض کنه ولی بعد پشیمون می شه چون احتمالا تنهای جای خالی پیش عشقش هانی بوده...ولی به روی خودش نمی آره واسه خود شیرینی می گه سایه من تو رو تنها نمی زارم.... جند بار دست خلی مو می زنم پشت سایه .... ولی بعد صلح میکنیم...!!! امتحان دینی رو میدیم... توی سایت برامون یه برنامه دینی گذاشتن حوصله ام سر می ره میرم پیش کدو و فک که دارن پشت یه کامپوتر کار می کنن ...روری کیبرد یه دکمه بود من زدمش کامپوتر خاموش شد... فک و کدو چشاشون قرمز شده...از گوشاشون دود بلند می شه ماهی می ترسه و در میره!!!! توی حیاط روی نیمکتا نشستیم هوا سرده نمی دونم چرا ما باید همیشه بیایم بیرون...؟؟؟ مستان و فک و راسو هم اومدم به مورچه و کدو هم می گیم که بیان بشینن!!! برای این که یخ نزنیم من رو پای کلاغ نشستم و خارخاری رو پای راسو و...کدو می شینه نمی دونم یه هو از حرارت میاد یا نمی دونم چی شد که همون هجوم بردیم روی پای کدو...من از روی پای کلاغ بلند شدم و نشستم روی پای خاری که روی سایه که زیرش سوسک که زیرش کدو بود نشسنم...و مستان هم اومد روی پای من ولی ولی کدو ظرفیت این همه آدمو نداشت و ترکید...و ....مستان سعی کرد که با منقارش منو بگیره ولی دیر بود چون من افتادم رو زمین و کوهی از گوشت هم روی من..............!!!! نمی دونم چه قدر طول کشید ولی وقتی همشون پاشدن ماهی...کاملا له شده بود...و زبونش از دهنش بیرون اومده بود...چشاش چپ شده بود... همه شروع کردن به خندیدن... نمی دونم فکر پلید کدومشون بود... ولی یه هو دیدم همه با هم دست و پاموو گرفتن بلندم کردن به طرف توالت می خوان منو بندازن تو دسشویی ببین زنده می مونم یا نه ولی من می گم بابا آب اینجا به من نمی سازه... باور نمی کنن!!! قضیه جدیه یههو تصمیم می گیرم خدمو نجات بدم...چنگ و لگد و... دماغ راسو و دهن کلاغ در اث ضربه ی پا و روی دست مورچه جای چنگای منه... من بلاخره نجات یافتم............!!!! البته اگه دماغ راسو بوی مدیر رو حس نکرده بود من الان معلوم نبود کجا بودم..........!!!!!!!!!!!!!!11 ماهههههههههههههههههههههههههههی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 19:5 توسط ماهی کوچولو |
|
|
لازم به ذکره که من این عکسها رو گذاشتم نه ماهی یییییییییییییی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 15:10 توسط خارخاری |
|
|
ماهی و عشقش روباه و سمندرم که ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 9:27 توسط ماهی کوچولو |
|
|
ما الان توی سایتیم...مامان سایه از ...وارد شد...سایه داره از ترس... می گه وای بد بخت شدم... ما هم خوشحالیم... دیگه به راحتی می تونیم نهارمون و نهار سایه رو بخوریم و بدون دعوا و کتک کاری... راستی الان یه ساله که ما وب لاگ داریم...!!! به قول عشق مقدس سوسکی: ماهوراره جمع،اینترنت و کامبیوتر جمع،موبایل تو گاو صندوق و ... می تونید از برنامه های لذت بخش شبکه ی 7(شبکه ی قرآن) و برانامه ی رادیوای آن جهت بهبود وضع درسی مراجعه کنید. راستی هفته ی بیش توی باشگاه داشتیم هماهنگ شعر.. بشین ، باشو، ماچ بده رو با مستان و الناز و شادی و خارخاری وسایه و سوسک و... می خوندیم که ما رو من و خارخاری رو تبعید کردن و ... و یه شعر جدید هم ساختیم که به دلیل برخی از موازین اسلامی سانسور می شود... امتحان دینی داریم... این ها هم ماییم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 9:26 توسط ماهی کوچولو |
|
|
hot chicks idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!! خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!! |
| hot chicks |
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو... ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!! همین! |
| فهرست گند کاری ها |
|
گند کاری به شیوه ی دوتایی وای ی بازم داکسی!!! همین جوری اصلا به تو چه؟؟ |
| بجه خفن ها |
|
ماهی کوچولو کدو مستان کلاغ ببیی خارخاری سوسک طلایی مستان کلاغ |
|
RSS
|