تبليغاتX
happy 6 friends
i love hate but i hate love

ضد حال به چی میگی؟!!!!!

5شنبه صبح با سایه نزدیک باشگاه قرار داشتم...ساعت 7،10 دقه به 7 رسیدم...مورچه هم با من رسید!!

دوتایی منتظر سایه و کدو واسدیم...سایه 5 دقه بعد اومد جفتی آن تایممیم...!!!

کم کم داشتم از سرما میمردم آخه از یه ماهیی کوچولو و ضعیف چه انتظاری دارین..؟؟؟

مورچه باوفاییش گل کرده ،نمی ذاره بریم . میگه صبر کنین میاد...

تو دلم می گم کدو الهی تو ماهی تا یه سرخت کنن ، بعد با داکسی نوع اول روی میز سروت کنن معصومه هم بیاد بخورتت با کارد و چنگال...(کامل ترین نفرین روی زمین)

بعد 20 دقه مورچه راضی شد تا باشگاه دوییدیم...

اختاپوس معلم ورزشه داره داد می رنه ابروهاش به هم گره خورده(اخم کرده) زوووود باششین....

صداش میاد ولی در بستست ما سه تا حساب کار دستمون میاد...در میزنیم...

در می زنیم....

وووووووووووووووووو کدو درو وا می کنه نیشش بازه...من هنوز دارم میلرزم...

از قیافه ماها کار دستش می اد می گه:چرا گوشیتونو بر نمی داریییییییین....

کدو الهی کپک بزنی....آخه گوشی کی با خودش می اره....

اختاپوس داره داد می زنه : دیر اومدین حرفم می زننین د زود باشین...

ما هم زود لباسامونو عوض می کنیم...این قدر حول کرده بودم که داشتم شلوارم رو به جای تاپ می پوشیدم...

اختاپوس هنوز داره داد می زنه...

از رو میله ها میپرم پایین....

اختاپوس می گه اگه حرف بزننین....ادامس نخورین می چسبونمش تو موهاتون....کسی حرف نمی زنه ولی هنوز داره تحدید می کنه که منفی میده ورزش میندازه....

نوبت نرمش میشه ...

هی به سایه گیر می ده که چرا کم خم می شه...!

می رسه به ورزش گردن من می گم به سایه این ورزشه استاندارد نیست رد شده!!!

اختاپوس یهو جو گیر می شه می گه(هوار می زنه):چه قدر حرف می زنی؟!!!

من هم بلند گفتم این جوریه گفت نه نیست!!!دلیلی نداره حرف بزنی ، سایه هم از من طرف داری می کنه...

اخرش کوتا میایم و ورزشرو من و سایه انجام نمی دیم...

داره پاس یاد می ده...

داریم تمرین می کنیم، من و طناز ،سایه و سوسک ،مورچه و کدو....!!!

یه نیم ساعتی می گذره حوصله ام سر میره کف دستم درد گرفته....خیلی یه نواخته این هوار های اختاپوس هم که رو اعصابه...

می اد مال مارو چک کنه یه هو داد میزنه چرا نمی شینی تو که داری 3 ساله بازی می کنی............

دور می شه...مورچه عاشق فوتباله با توپ بسکت بال شوت می کنه کدو هم از ترس سبز شده...چس بیده به دیوار توپ به هدف(شیکم کدو)نمی خوره...ولی به دیوار می خوره و تاااااااااااااااااااااااااالاااااااااااااپ صدا می ده.... داشتم فکر می کردم اگه چشای مورچه چپ نبود...الان روده ی  کدو روی سر من بود...ساه و سوسک دادرن ابی و داریوش می خنن (جفتی عاشق شدن،کی؟خدا می دونه!!)

من هم از خودم شعر می سازم با صدای بچگونه می خونم...

بشین

پاشو

پاس بده

کدو هم می خونه خارخاری(طناز)هم می خونه و مورچه هماهنگ می خونیم...

یه 20 دقه ای می گذره و شعرو عوض می کنم:

بشین

پاشو

ماچ بده

واااااااااااااای تموم نمی شه...

اختاپوس دوباره به ما نزیک می شه سوسک که به جای توپ خوشو پاس میده...وقتی اختاپوس دور می شه یه پاس یه سمت سایه می فرسته سایه هم یه هو سرشو بر می گردونه تا یه چیزی به اختاپوس بگه...

توپ می خوره یه سره سایه.......دامبببببببببببببببب

فکر کردم مغزش جابه جا شده...نمی زاره به سایه نزدیک شیم سایه هنوز دستش رو سرشه...

یه چند دقه بعد بر می گرده...انگشتاشو میشموریم میبینیم 5 تا ست پس حله...سالمه...

به سوسک می گم زیر دمپایی له می شدی اگه توپ رو به جای سایه تو سره اختاپوس مینداختی؟؟؟

بلاخره تموم می شه...

زنگ کامپیوتره....همه دارن خر می زنن من وطناز مورچه و داکسی می ریم سایت...

توی 360ول می چرخیم....

اینجا یه اتفاقای خنده ای می افته که سانسسو ر شده....(می تونید فقط بخندین...)!

دارم از گشنگی تلف می شم...نمی فهمم کی زنگ خور ،امتحان ادبیات داریم همه جا ها رو عوض می کنه من میوفتم بقل فرانک...امتحان شروع می شه وای که چقدر این بشر بد خطه..........

امتحان تموم می شه...شروع می کنه درس دادن...کباب رو به نیش می کشه...شیشلیک...

ما همه آب دهنمون تا کف پامون می رسه....آخر زنگ استراحت می ده من و خارخاری میریم سایت...

یادم موفته برم نهار بگیرم...!سایه داره ساندویچ سوسیس می خوره... می رسم می بینم تموم کرده و هیچی نداره...

سایه هم واسم نگرفته بود........

می رم پیش کدو....بعد همه نشستیم جای همیشگی...چرتو پرت می گیم...یهو میبیینیم مدیر بالا سرمونه به کلاغ  می گه بره مشاوره یه کم حرف می زنه و مییره...

زنگ حسابان از گشنگی نمی تونم چشامو وا کنم...

می گذره داریم می ریم خونه...به سایه اینا می گم وااااااااای اگه امروز نهار ماهی داشته باشیم خودمو از پنچره پرت می کنم پایین...

سوار ماشین می شیم به مامانم می گم:نهار چی داریم؟

-          ماهی

نه........................................

(اگه شما رو هم مجبور می کردن خودتونو بخورین اون وقت می فهمیدین چی می گم...

این هم من و سایه و سوسک

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 13:50  توسط ماهی کوچولو | 
اون موقع ها , وقتی که بچه تر بودیم , ساده و معصوم بودیم, زنگ ورزش برامون مفهومه الانو نداشت.اون وقتا یا وسطی بازی می کردیم یا درس زنگ بعدمونو می خوندیم. اما حالا چی ؟! جرات داری نفس بکشی ؟! جرات داری بخندی؟!تازه فرمولاش از فرموله ریاضی سخترن ! اولین حرکت بشین پا شو پاس بده و بعدی بخواب بشین پاس بده !تازه اگه دستات رو به جلو جفت نشه و ۲ دقیقه در همون حالت نمونه منفی میگیری!در پیه این حرکات ببیی بیچاره توسط سوسکه قاتل ضربه مغزی شد ! من و مورچه هم به جای بسکتبال داشتیم فوتبال بازی می کردیم!(نکته ی اخلاقیه پست امروز:) سایه در سخنرانیه امروزش اعلام کرد که معلم ورزش باید خوش برخورد باشه و انرژیه مثبت به اطرافش بده ! نه این که هی جیغ بزنه !

اتفاقه جالبه توجهی قبل از زنگ ورزش افتاد! سایه و نیلوفر و مورچه در هوای سرد پاییزی به مدت نیم ساعت در خیابون منتظره من بودن در حالی که من در ورزشگاه گرم و نرم با کلاغ و فک می گفتم و می خندیدم ! البته وقتی افسانه گفت که اون ۳ تا منتظره منن خنده رو لبم خشکید! البته بعدش هم اون ۳ تا تلافیشو سرم در اووردن ! سایه و نیلوفر با فحش و فحش کاری ( البته در آخرش ماهی گفت می بخشمت!) و مورچه هم در هنگامه پاس کاری ( از همون بشین پاشو ها ) با توپه سنگینه بسکتبال قصد جونم رو کرده بود و با هدف گرفتن جاهایی مثل شکم و سره من قصد جونه منو کرده بود!!! که خوشبختانه به هدفش نرسید در عوض  نزدیک بود با پاس های محکمه من نصفه صورتش بره !!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 16:4  توسط کدو | 
هی این عکسایی که مهشید گذاشته نشون نمی ده بعدا درستش می کنم...

نمی دونم چرا مهشید اینارو عوض کرده......!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 18:58  توسط ماهی کوچولو | 
شهادت مولای متقیان علی (ع) را به عموم مسلمین تسلیت عرض می کنیم.

کدو.ماهی کوچولو.ببیی.کلاغ.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 5:35  توسط کدو | 

پنشنبه:

بزرگی میاد تو:بچه ها امتحان نمی گیرم همه وا میرن........!

قراره بریم نمایشگاه قرآن راه میوفتیم میرسیم اونجت تجربی ها جا موندن از بس ساکت بودن( الناز مستان و کدو) کسی نفهمیده معلم ندارن و بعد ....(کدو خودش بگه)

رسیدیم اول به مقنه ها گیر می دن با هزار مکافات میریم تو حوصله ی این معلم پرورشرو نداریم من و شیدا و سایه و طناز و سوسک از بقیه جدا می شیم سایه هی می گه بابا ول کنید حالمونو می گیرن....

دوباره دور میزنیم به بقیه می رسیم بچه ها می خوان بپیچونن می گن ما می ریم اون ور معلم پرورشیم همرو ول می کنه دنبال سایه اینا میره من تازه فهمیدم داره چه فاجعه ای رخ می ده ،صداشون می کنم....

بیاین این جا مشکات بخرین(نکته داره).

خطر رفع شد دباره دبدم معلمه نیست داد زدم تا این زززززززززن..............ه نیومده...دیدم پشتمه!!!

با هزار بد بختی دوباره پیچوندیم دید از پسمون بر ن اد گفت ساعت یه ربع به یک دم در باشین!!!

دو ساعت..............

رفتیم طبقه پایین...الکی دوره خودمون می چرخیم گشنمون شده...!

از تیپ های آدم های اون جا نمی گم خودتو درک کنید...

طناز از همه یه قدم جلو تره یه پسر بچه که باید راهنمایی باشه و زیادی خوش تیپه (افعال معکوس) میاد دستشو می کنه تو جیب کیف طناز... همه می ریزیم سرش ... در می ره...می گیم ببین چیزی نپیچونده؟؟؟

می بینیم شمارشو نوشته!!!

معلوم نبود کجای تهرانه!!!

کلی می خندیم!!

فرض کن ازتون بپرسن از کجا با دوست پسرت دوست شدی؟

-نمایشگاه قرآن.!!!

خسته شدیم اگه بهمون گیر نمی دادن رو زمن می شستیم...

سایه می ره تو قرفه حجاب....بعد یه سری بحث ها قرتار می شه میز گرد تشکیل بدیم خوشال می شم

این یعنی یه جا واسه نشستن....!

دو تا پسر هم هستن بعد بیشتر می شن مسخره بازی در میارن بکب از این برادران میان بیرونشون می کنند...

همه دارن با خانم چادری بحث می کنن کا به جا های باریک می رسه من طناز می پیچونیم ....

سایه و بقیه تا یه ساعت بعد اونجان....

حسابی بحثشون بالا گرفته بوده....

بازم داریم میمریم...کسی به ما آب نمیده میریم زیر بیدا می شینیم....

تموم شد بلاخره!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 13:49  توسط ماهی کوچولو | 

خوب از کجا بگم...ما امتحان هندسه داریم...!از اول مهر تا حالا...!!!

سه شنبه:

امروز افطاری می دن ما قراره بمونیم مدرسه،البته اول مدیر محترم گفت نمی شه.(خودمونیم به دلیل گندی که منو سایه و سوسک بالا اوردیم....ورق و اینا...).

ولی بعد نمی دونم چی شد که راضی شد...!ما هم زنگ آخر رفتیم تو تلفن خونه که همون دست به آب خودمونه به خانواده اطلاع دادیم که نمی اییم خونه...

راستی یه تازه وارد داریم اسمش طنازه...از روز اول دلمون واسش می سوخت ، آخه سرو کله زدن با داکسی ها مخصوصا وقتی تازه واردی یه کمی که عرض کنم خیلی سخته...!!!

طاناز که لقبشو شخص خودم انتخاب کردم= خارپشت. حالا پیش من می شینه.

خلاصه خارپشت همش داشت از استرس امتحان حسابان زنگ آخر دق می کرد همه تو کلاس دارن خر می زنن (زنگ تفریحه) من وشادی(کرکس) برام یه آهنگ جدید زد بازی گذاشته گوش بدم...،و ریلکس نگاه می کنم که همه دارن چه جوری خودشونو خفه می کنن که دو خط بیشتر بخونن....

سپیده میا د تو می گه:بزرگی تو راه=وقتی یه معلم تو مدرسه ما نیاد همیشه به ما می گن تو راه الان میاد!!!

همه از خوشحالی 2متر پریدن!!!

ولی این یعنی از ساعت 12 تا 7 الافیم!!!

طناز خونشون نزدیکه می ره نهار بخوره بیاد...!!من سایه و سوسک و مورچه گوشه حیاط نشستیم داریم راجب شب ادراری کودکان بحث می کنیم...!که یه گربه از اون ور حیاط میاد البته بچه گربه!!!

سایه:پایه این بگیریمش؟

بچه گربه ه می ره تو انبارب بقل جایی که ما نشستیم...

ساناز میره...

سایه داره اهنگ گوش میده مستان و شیدا دارن تو کلر ها گچ می ریزن...

واااااااااااااااااااااااااای گشنمه.....

طناز تازه اومده حوصلمون سر رفته... عکسهای مبایل طناز رو نگا میکنم بعد  سوسک میاد قبلش داشتیم راجبش حرف می زدیم که چقدر بی جنبست...!

میاد تو یه کم می شینه...بعد می ره کفش کدو رو که ولو شده رو نیمکت از پاش در میاره از طبقه 2پرت می کنه تو حیاط...

مورچه..خیانت کار نیومد تو گروه جبر ما ما مجبور شدیم با یکی از داکسی ها هم گروه شیم!!!

فکر تلافی داره خفمون می کنه دست و پاشو می گیریم از کلاس می ندازیمش بیرون...!!!

واااااااااااااااای حالا همه دارن دعای توصل می خونن ما جیم شدیم...مثلا ساکتیم...

چراغو خاموش کردیم که کسی نفهمه ما این جاییم الناز آهنگ میزاره..جو دیسکو میگره سایه و سوسکو و.......

یه هو حمیدی (ناظم جدید) میا د تو واسه این که صدایه آهنگو نشنوه همه قهقه می زنند....

پرتمون می کنن تو حیاط وقت افطاره...همه جا پره می ریم تو حوض می شینیم!!!  بقیه دنباله ما...!!

بعد وقت شام که می شه ما 4تا میریم جاه همیشگی پهلوی انباره که جاش کمه اکیپ مستان و کدو و داکسی چند نفر دیگم میان شیدا که دیگه تو باغچه نشسته!!!

همه دست و پا ها تو دهنه همه ...من هم مثل همیشه پام جا نمی شه!!!

مستان برنج می ریزه تو سر سایه...و همه شروع می کنن...

بماند که پنچره ی دفتر بالا سرمونه...

همه جیم می زنن...

سایه جارو می کنه.............

دارم از خستگی میمیرممممممممممممم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 13:48  توسط ماهی کوچولو | 
واقعا خسته شدم...

آخه این چه زندگی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 17:50  توسط ماهی کوچولو | 

آنچه امروز بر مستان کلاغ  گذشت...!

زنگ ادبیات یه معلمه اومده سر کلاسمون که آدم فکر می کنه تازه از تو قبر پا شده ! (این خط رو داشتیم بلند می خوندیم یهو دیدیم معلمه پشتمونه !!! )

ماهی کوچولو از عقب هجوم آورده جلو خراب شده رو سره من و الناز ( فک ).آخه سوسک تو حموم زیاد تغذیه می کنه

چاق شده ، ببیی هم که تو علفش جوش شیرین ریختن حسابی چاق و چله شده !

معلم داشت معنیه این شعر رو می گفت >>> ای مرغ سحر ...کان سوخته مرا....!!!!

معنی ش هم می شد پروانه با اینکه عشقولانه می میره اما اعتراض نمی کنه ! ماهی کوچولو گفت:اگه سوخته و مرده چه

جوری میخواد اعتراض کنه ؟!

منم بعد از 3 زنگ ادبیات پشت سر هم اعصاب شعر و معلمه مرده نداشتم(کلاس ساکت بود همه داشتن می نوشتن)بلند

گفتم : خب فقط...(اینجا سانسور شده بخونید اونجاش !!! ) سوخته خودش که نسوخته !

از پشت و 2 طرف لگد و خودکار اومد تو تنم !!!

 

آنچه امروز بر ماهی کوچولو  گذشت...!

هی نفرین کردیم که ادبیات بره...!خدا روز بد نده اون معلمه که پوسته گاو می پوشید اومد سره کلاس !

میزه دوم هم نشسته بودم تو شیکمه معلم !

از کلاغ گرفتم 3 ساعت جاسازی کردم تو تاپم که معلم نبینه دیدم سیمش گره خورد! با هزار بد بختی درست شد!

بعد تازه یادم اومد: این چه جوری روشن میشه ؟! دوباره...!

 

آنچه امروز بر کدو  گذشت...!

همیشه همینه ! میگن مثل دخترای خانوم بشینید معلمتون تو ترافیک مونده زنگ زده گفته تو راهه ! و موقعی که ما تعطیل میشیم معلمه محترم هنوز در راه تشریف دارن ! امروز زنگ فیزیک همین اتفاق افتاد.

Any Way....!

امروز1 زنگ زبان و 3 زنگ ادبیات داشتیم.به مرز جنون رسیده بودیم. همه خل شده بودیم !

شادی داشت کاریکاتوره بچه ها رو می کشید.هانی گیر داده بود به دختر جدیده! هی می گفت لب و لوچه ش رو میندازه رو اعصاب!انگار با 2 تا آجر کوبیدن 2 طرفه صورتش!!! نیلوفر و مستان و الناز هم هی وول می خوردن! انگار کمربند لاغری بسته بودن ! داکسی اومده عقب روبروی ما نشسته.خدا رحم کنه.

کسی اینجا آنتی داکسی داره .....؟!؟!؟!

                                                          ××××××

زنگ نماز ( در ماه مبارکه رمضان زنگ نهار به زنگ نماز تغییر نام یافت! )بود.

من و مورچه در فکر یافتن راهی برای پیچوندنه داکسی جدید(کلاس اولی)بودیم که دیدیم سایه شیدا هپلی رو فرستاد تو

شوفاژ خونه و در رو روش قفل کرد ! کلی خندیدیم.بعد یهو دیدیم  سایه داره شیدا رو دنبال می کنه (؟! ) بعد نمیدونم

ماهی و کلاغ و سوسک و فک از کجا پیداشون شد که به اونها پیوستند.

لحظه ای بعد شاهد صحنه ی زیبا تری بودیم. کفش ماهی کوچولو متوالیا قطر حیاط رو طی میکرد تا نهایتا روی سره شیدا

فرود اومد !! نیلوی بیچاره با جوراب دنباله کفشش می دوید !

البته بعد از این نیلو برای انتقام مرتکبه اعمالی شد  که وصفش در این صفحه نمی گنجه !!!!

 

پ.ن : یه سوال برای من پیش اومده ، اول مرغ بوده یا تخم مرغ ؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 18:19  توسط کدو | 

زنگ اول ریاضی ها از زبان ماهی کوچولو (نیلــــو)

ضد حال یعنی روز اول مهر ساعت اول هندسه با معصومه باشه...از در نیومده بود تو، از تو راهرو شروع کرد:درس نمی خونید ها...بعد هم قضیه های پارسال رو که تو تابستون هم تکرار کرده بود دوباره حل کرد!دیگه حالم از این قضایا بهم می خوره!

مژده ای هم که باید بهتون بدم اینه که امسال قراره اتفاقای خنده ای بیفته! یکیش معلم عربیمونه...ســـوژســت ! و ادبیات...!

                                                   ******

زنگ اول تجربی ها از زبان کدو (مهشــید)

ضد حال یعنی اینکه زنگ اول با نیشه از بناگوش در رفته منتظره داریوش جون نشسته باشی یهو ببینی یه خانومی مثل ابولهل  Face to face   ت بشه !بعدش هم با صدای تو دماغی بگه که نمی ذارن آقایون توی مدارسه دخترونه درس بدن(فقط ریاضی ها محرمند).قیافه ی همه مون کش اومده بود مخصوصا وقتی گفت که 4شنبه ها باید ساعت 30/4 بریم خونه !

جدا ترسناک بود!مامانه مستان نیم ساعته تمام مستان رو تو ماشین حبس کرده بود و نصیحتش می کرد که امسال رو سعی کنه دختره خوبی باشه...ولی حیف...نمی دونست که مستان زنگ اول بهد از 10 دقیقه به جلوی کلاس تبعید شده!

الناز حسابی داغ کرده!کم مونده با سر بره تو شکمه داریوش(مثل زیدان!!!!) با قلدری رفت به داریوش گفت که چرا سره کلاسه ما نمیاین؟

اونم گفت(با صدای کلفت خونده بشه!):من مقصر نیستم !! .... و رفت...!

                                                        ******

  زنگ سوم ریاضی تجربی از زبانه ماهی کوچولو و کدو

از خوشحالی توی پوستمون نمی گنجیدیم!چون معلمه زبانمون دیگه " خجی عصبی " نبود! دیگه اون نیست که تا سرتو برگردونی تا 2 کلمه با ماهی کوچولو اینا اختلاط(امیدوارم درست نوشته باشم!)کنی مثل لبو بشه و جیغش تا تو دفتر شنیده بشه!

اما سخت در اشتباه بودیم.چون سره زنگ خجی حداقل می تونستیم بخوابیم ولی این یکی... باید نیلو براتون تعریف کنه!

این معلم زبانم که رو اعصابه منه! انقدر سوسک و سایه ور زدن(نیلو خالی نبند من که شاهدم فکه ت 1 دقیقه هم از کار نیوفتاد!) که گیر داد به من! اسممو پرسید (اصلا هم فارسی حرف نمی زنه ) و  بعدش هم گفت که خیلی حرف میزنیم.دید درست بشو نیستیم دوباره بهم گیر داد!

که نظرت راجبه انگلیسی چیه؟ منم حرصم گرفت گفتم:I hate it !

که چه اشتباهی کردم!حالا گیر داد چرا بدت میاد؟ احساس کردم گوشام سرخ شده! کدو از جلوم تقریبا بلند میگفت گیر داده ها ! منم یه چیزی

بلغور کردم(مهشید:از حرفاش فقط یه  Vegetable شنیدیم!خدا می دونه منظورش چی بود؟!)

دیگه گیره 3 پیچ بهمون داد!اومد بالا سرم!یکمی جلوتر بودم مانتوش تو حلقم بود!انگار پوسته گاو رو بندازی تو وایت X !

ماژیکه مهسا رو برداشتم می خواستم پشتشو قرمز کنم! سایه می گه نه...ساناز می خنده....!

بعدش یکی از اون 2 تا شبیه سازی شده ها رو بلند کرد.گفت فکر کن معلمی.اون انچوچک هم نه گذاشت و نه برداشت Zoom  کرد رو نیلو!گفت:

You’re talking a lot! You should go out of the class !

باید قیافه ی نیلو رو می دیدین!انگار داشت به بی تربیتیه ( !!!) تازه ی یک سگ نگاه می کرد!

خود شیرین مثلا می خواست معلم رو تیر کنه که نیلو رو بندازه بیرون!

عجب شرایی پیدا میشن به خدا !  

  

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 19:55  توسط کدو | 
 
hot chicks
idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!!
خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!!
hot chicks
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو...
ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!!
همین!

خراب کاری های قبلی
آذر 1387
دی 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
فهرست گند کاری ها
گند کاری به شیوه ی دوتایی
وای ی بازم داکسی!!!
همین جوری اصلا به تو چه؟؟
بجه خفن ها
ماهی کوچولو
کدو
مستان کلاغ
ببیی
خارخاری
سوسک طلایی
مستان کلاغ
بروبچس اینام شاید خفن باشن؟؟
من وممدم
عشق رویایی من
یه نخ سیگار
حرف های نو
عکس جک اس ام اس
A L I C A M E T A L
عکس های جذاب
بهارستان عاطفه
سینه سوخته
عاشقان شیاطین سرخ
قلب متروک
یک عاشقانه ی آرام
ترنم
وبلاگ دارن شان
دارن شان
NADIASUN
حرف دل
احسان
sevda
رویش
بی خیال دنیا
khoshtipe
شب نیلوفری
جوک
خواستنی های یک دلتنگ دیوانه
*The Girl Who Lived*
دانلود آهنگ و برنامه
Harry Potter Games
Gandom
عشق و دوری
دانلود نرم افزارهای جدید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

the hot chicks

چت کن حال کن