تبليغاتX
happy 6 friends
i love hate but i hate love
از طرف یکی از اشکال پیش اوده در اسم وبلاگ از سایه و شکل عکس از همه پوزش می طلبم...۱
+ نوشته شده در  شنبه 31 تیر1385ساعت 13:36  توسط ماهی کوچولو | 
امروز روز خوبی بود! البته از نظر یه بدبخت که مجبوره تو تابستون بره مدرسه! زنگ اول که ما تجربیا بی کار بودیم.بعدش هم نیلوفر .........بهم Scho0ol Video ی ۲ رو دادو از اون مهمتر.......کتاب جدیده دارن شان رو بهم داد بخونم!!! داشتم پر درمیووردم.دیگه زبان فارسی کیلو چند بود؟!من تو کتاب غرق بودم، مورچه هم داشت به بی عرضه گیه یه کسی فکر می کرد، صدای SMS  سه تفنگدار(همین سه تا دیگه!) به طرز تابلویی به جلو منتقل می شد!مستان هم حتما در فکر تهیه ی Scho0ol Video ی ۳ بود. داکسی دیگه تیکه ایش رو اعصاب نبود(چون معلم زن بود!!!) اون یکی داکسی داشت درباره ی ست بودن حلقه ش و دستبندش مخه دانش آموزه جدید رو میخورد!هانیه Dj مری شده بود و صدای کدم کدم ش (ببخشید اینا همه جریاناته طولانی داره!)به گوش می رسید و بعدش هم قهقه های فاجعه ی افسانه.نمره های اول کلاس هم که تنها کسایین که به درس گوش می دن نبودن!بنابر این کسی به درس گوش نمی داد.

تا یادم نرفته می خوام خیلی از مستان تشکر کنم.به خاطره اسکول ویدو .محشر بود!همه ی صحنه ها خاطره هایی رو تو ذهنم تداعی می کردن که با به یاد آوردن اونها یه شادی عمیق احساس می کنم.آخه آدم بعضی خاطره ها رو به ذهن می سپاره ولی به مرور زمان از ذهنش محو میشن.ولی مستان کاری کرد که همیشه برامون همون باشه.هر وقت نگاش می کنیم با تموم وجودمون حسش کنیم،انگار همون موقع اتفاق افتاده! همه ی دعواهای معلما بود (معلم ورزش از همه خفن تر بود!!) ، موقعی که زنگ شیمی واسه نشریه دوره افتادم تو کلاس بود،امتحان ورزش بود ، وقتی داشتیم می رفتیم سینما بود و.... همه چی و همه چی ! مستان مرسی!واقعا ازت ممنونم!چیزی بهم دادی که ارزشش با هیچی برابر نیست! می دونم چقدر براش زحمت کشیدی! بدون که ما قدر زحمتات رو میدونیم!و خیلی دوستت داریم!کاری که کردی فراموش شدنی نیست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 20:55  توسط کدو | 

ما همیشه بد بختیم اخه چرا؟20 نفر ادم می چپند توی یه کلاس 3*4دیگه چی توی این گرما...!

اون وقت اون کلاسه که هر سال قراره کلاس ما باشه...

ویدیو سکول 2 رو هم دیدم به خوبی فیلم کاشان نبود...معرفیش با حال بود...بقیشم همش قیافه ی مستان بود و صدای من...کیفیت و صدا در حد جلبک...!

قشنگ ترین قسمتش اون جا بود که من و ساناز دست به یکی کردیم سایه رو ضایع می کنیم...سایه می گه این قدر از من فیلم نگیر در حالی که من دارم از تخته می گیرم!

و قسمتی که داریم ورقه های نیم ترم هندسه رو کش می ریم...!

ولی توی قسمت بعدی اون موقع که سر بطری بازی من رفتم تو حوض قراره بازسازی کنیم من نیستم...همش لجه...!همون یه بار بسمه تا دو روز بوی لجن می دادم!

خبر بعدی...

جغد کوچ کرد و ما دیگه ناظم نداری!

از معلم های جدید!معلم جبر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما موفق می شیم که جبرو با مثال قرآنی یاد بگیریم..!

ساناز هم باز باعشقش  (پیشی)دچار مشکل شده.ووووو

دیروز بلاخره سایه اومد منو ساناز دلمون تنگ شده بود یه چند وقتی می شد دعوا نکرده بودیم... ساناز هم که تازه گوشی گرفته بود سایه داشت گوششیشش رو می دید ...ساناز غافل که داره س م س اشو می خونه...!

ساناز فهمید منو سایه از خنده بنفش شده بودیم...فکر کنم ساناز باید برای امنیت بیشتر س م س اشو پاک کنه!!!

این از دوران ما...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 13:7  توسط ماهی کوچولو | 
له له زنان وارد مدرسه شدم.هوا خیلی گرم بود.تلو تلو خوران رفتم تو کلاس.یه وقت به خودم اومدم دیدم تو بغله نیلوفرم و نیلوفر زیره گوشم میگه:چطوری کدو؟ حواسم به ساناز جلب شد.رو صندلی لم داده بود و اصلا حال نداشت.با بی حالی باهام دست داد و گفت به به کدو !جای خالیه سایه دقیقا احساس می شد.چشم گردوندم دیدم مورچه ته کلاس مچاله شده.نیلوفر اشاره می کرد بیا جلوی من و ساناز بشین.خلاصه تا ۱ دقیقه بعد من مورچه جلوی ماهی کوچولو و سوسک نشسته بودیم.منم خیلی خوشحال از دیدن رفقای شفیقم غرق در خوشحالی بودم که یهو...خدا واسه هیچ کس نیاره...دیدم ۲ تا داکسیا از چند میز عقب تر نیششون رو باز کردن به این حالت-->و زل زدن به من! با لبخندی مصنوعی همراه با دردی که در کنج دلم احساس می کردم(!!) باهاشون سلام احوال پرسی کردم.با اومدن معلم مثلثات کلاس شروع شد.هوا هم چنان گرم و جانکاه بود.کولر هم فایده نداشت.نیلوفر با خودکار به جونه دریچه ها افتاده بود تا شاید کولر عنایتی بکنه و نگاهی هم به سمته ما بکنه! انقدر همه گیج بودن هانی ( به قوله نیلو عشق ساناز) تازه نالید: میشه کولر رو روشن کنید؟!؟! بالاخره باهاش سر کردیم!زنگ تفریح شد و داکسی اومد پیشه منو مورچه . دیدم اونطرف تر مرجان داره حرف می زنه.الکی گفتم :ا مثل اینکه مرجان صدام زد... و از اونجا دور شدم!!در آخرین لحظه مهشید همچین نگاه غضبناکی برای اینکه اونو با داکسی تنها گذاشته بودم به من کرد به این حالت--> که من در خود............ زنگ بعد کلاس تجربی ها و ریاضی ها جدا بود.من داشتم آماده می شدم که به بالا برم که داکسی به مورچه گفت بیا پیشه من بشین!!من مردم از خنده!مورچه با دستپاچگی بهونه میووورد:نه اون جا گرمه.... من به داکسی گفتم من که دارم می رم بیا سره جای من بشین!!!به مورچه کارد می زدی خونش در نمی اومد!!می خواست سر به تنم نباشه!زنگ بعد برگشتم فهمیدم آخر پیشه هم نشستن!کلی گذشت تا مهشید منو بخشید!! بعدش هم سره زنگ فیزیک با برو بچه وبلاگ طی میزگردی پیچیده داکسی رو ارتقا سطح دادیم و به پیکسی رسوندیم! در آخر ما تجربی ها دمه دفتر پهن شدیم تا برگه های زیستمونو ببینیم.مورچه و پیکسی دمه در منتظرم بودن!به مورچه با چشمک و ابرو حالی کردم من با پیکسی نمیام خونه! هی اینور شدم،اونور شدم،خودمو به در و دیوار کوبوندم که دیدم........وای چی دیدم!!؟ پیکسی با یه پیکسی دیگه پشت به ما داشت تند تند حرف می زد.موقعیت از این بهتر؟! با مورچه مثل دوقلو های افسانه ای دست به دست دادیم و مثل بند تنبون در رفتیم !!!!

پ.ن:تا دو دقیقه دیگه بازی پرتغال وآلمان شروع میشه دل تو دلم نیست !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 22:26  توسط کدو | 
به قوله بنیامین:حالم بده ، حالم بده ،....

از اولش تا حالا ضده حال بود.هی تحمل کردم، ولی دیگه دیشب آخرش بود!

شدم مضحکه ی خاص و عام ! هر کی از راه می رسه بهم نیشخند می زنه!!!!

هر چی تیم دوست داشتم حذف شد!!!! اسپانیا ، پرتغال ، آلمان و....

اون شب که اسپانیا از فرانسه باخت فقط بغض کردم ، وقتی آلمان از ایتالیا باخت اشک تو چشم جمع

شد ، و دیشب هم که پرتغال از فرانسه باخت گریه کردم!

کلی تو اینترنت سروصدا کرده بودم ، کری خونده بودم  ولی .

از فکر اینکه بازیکن های مورد علاقه م ناراحتن و گریه شون رو میدیدم دیوونه می شدم!

وای خدا دارم می ترکم!!!! می ترسم تو خواب سکته کنم از ناراحتی!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 18:14  توسط کدو | 
salllam be hameye doostane aziz!!!
man chand vaghti morkhasi boodam,albate ba arze poozesh az in be baad taleshe bishtari baraye abadiye
weblog anjam khaham dad:)
aval mikham be doostane besyar azi=>MAsTan kaLLaGh va misha jooNAm khoshamad begam va begam ba hoozooreshoon
weblage maro nooRani kardan:D
HaLLa mikham yekam Dardodel konAm.MaSaLan tabestoone kheire saremoon vali CHI?? az shanbe bayad berim
koja???=>madreseye kharab shode:((AKhE in che zendegiyi?????????!!!!!!!!!!
kojaye donya akhe In hAmE baCheharo azYat mikonAN kHoDa,diGe inam shanse ****(Inja gofTan harfE zesht nanevisim)
mast dige KaRiSham nemishe kard:-<
KHob doostan aziz man ye Hafteyi az hozooretoon morakhas misham (miram mosaferat)IsHaLa bargashtam
matalebe Jazab Tari ro Baraye shoma minevisam.
Hamin jA khastam az maSTAn Z!box babate scho0l vidio ye 2 tashakor konam:)
GhorBane shoma     SAYE
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 15:7  توسط ببیی | 
ایشالا خدا تک و طایفه ی ساناز رو از رو زمین برداره ! هر چی می کشم از دسته اینا می کشم!

دیشب با خیاله راحت تو تختم لم داده بودم داشتم آهنگ گوش می دادم و جدول حل می کردم که یهو

.....خدا نیاره.....یه سوسکه گنده پرواز کنان اومد صاف نشست  تو بغله من ! منی که هیچ وقت جیغ

نمی زنم یه جیغی زدم که  خواهرم فکر کرد  بانگه صوره اول رو شنیده!

وقتی واسه خواهرم تعریف میکردم شرح پرواز سوسکو خواهرم ۱۰۰ برابر بدتر از من جیغ زد!!!

می خواستم بگم ساناز جون ، تو که دلت واسه من تنگ شده آخه چرا اینجوری ؟! راه های دیگه

هم واسه ابرازه احساسات هست ! نه این طوری !

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 11:39  توسط کدو | 

ای بابا...

سوسک رو فقط باید با دمپایی له کرد بعدشم دو بار پرید روش...

ببیی هم که کلی باوفاست...کلی باهم میریم بیرون و حرف می زنیم...من قراره یوزرشو تو وبلاگ درست کنم...

کلاغ (فیلم جدید =مستند باغوحش با شرکت بروبچس )رو با کلی کوشش تموم کرد...!

و زنگ زد خونمون یه چند ساعتی از ذوق غار غار کرد...

 

من هم کلی ذوق کردم ...

صدای ماهی چیه؟

قراره برا تابستون یه نمایش نامه بنویسیم...

چون میدونم کلی ذوق کردید فقط اسمشو می گم....

داستان های یک ماهی ابله

یه هفته فرست داریم...

راستی کدو این قدر سر کارنامه حرس خورد که ترکید

اخه نمره هاش همه تک بود...

همگی هوووووووووووووووووش کنید...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 19:51  توسط ماهی کوچولو | 
  قبلا که گفتم... اینجا تازه کارم!! با خوندن نظراتتون ذوق می کنم!! mer29+1

دلم به حال کدو میسوزه ه ه ه ..(البته بیشتر به حال خودم) راستشو بخواین ما هم رشته ایم منم بدم نمیاد پزشکی قبول شم (فکر کن بدم بیاد... ۲بار!!) 

به هر حال می شه گفت سرنوشت،ولی من خودم  به اینکه سرنوشت همه از قبل تعین شده اعتقادی ندارم!! البته بعضی چیزا دست ما نیست،مثلا اینکه کدو ،کدو ! و باید خورده شه! یا اینکه من کلاغم و عاشق غار غار کردنم...که همه بدشون میاد!!  اگه سرنوشت همه تعین شده بود ،همه کامل و غالی بودن! ولی این کافی نیست،اگه هیچکس اقدام به خودکشی از بالای برج (امروزه از بالای میز کامپیوتر!!) نمی کرد، ما هرگز معنی سقوط نمی فهمیدیم!

اگه اولین کلاغ (اجدادم،لطفا ۲ دقیقه سکوت... با توام،شووو!!) نمی پرید ، نمی پرید می تونه پرواز کنه!!

همین ریسک ها باعث شد که دنیا بره جلو و اختراعات به وجود بیان!! مثلا من که الان پرهامو چیندن(با توجه به موارد قبلی) می تونم برم پر مصنوعی تهیه کنم!! و حتی چیزایی که به وجود اوردیم... همه می دونن که سوسک در حسرت مو!! پس براش کلاه گیس درست کردند!!

سرنوشت  گاهی یه الگویی برای ما که حسش می کنیم و می دونیم که گاهی وقتا لازم ازش بزنیم بیرون و خارج از اون حرکت کنیم!! (زیاد نزنی بیرون بعد بگی،مستان کلاغ یا zibOx گفت!!)

گاهی وقتا هم سرنوشت الت قتاله ای در دست ماست... خودمون نمی فهمیم ولی هست!! یه گه(کسی حرف بدی زد ؟؟ خودتون ببخشیدش کلاغ دیگه،بعضی جاها تابلو می کنه!!) زیادی می خورید بعد می گین (در این حالت،بالا رو نگاه می کنید و لباتونو غنچه می کنید.امکان استفاده از "اه" نیز وجود داره)"سرنوشت بود!!" (خودمم هستما ، نه فقط شما،جسارت نشه!!)

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 0:46  توسط مستان کلاغ | 
بابام که ازم قطع امید کرده . مامانم هم میگه غلط می کنی پزشکی قبول نشی ! امروز هم که

دوستم غیر مستقیم بهم گفت به پزشکی دانشگاه سراسری فکر نکن !دیگه دارم دیوونه میشم!

همه می زنن تو سرم ! مثل کدویی شدم که به سیخ کشیده شده !دیگه طاقت ندارم !

به خدا حاضرم برم تو ماکروویو بعدش هم بابام با آبلیمو منو بخوره ! اون موقع با افتخار میمیرم

و همه از این همه جفایی که به من کردن پشیمون می شن !همه میگن الهی خیلی دختر خوبی

بود! حیف بود بنده خدا ! حالا ببینید!

وای خدا چرا من دارم هذیون میگم ؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 20:26  توسط کدو | 
 
hot chicks
idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!!
خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!!
hot chicks
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو...
ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!!
همین!

خراب کاری های قبلی
آذر 1387
دی 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
فهرست گند کاری ها
گند کاری به شیوه ی دوتایی
وای ی بازم داکسی!!!
همین جوری اصلا به تو چه؟؟
بجه خفن ها
ماهی کوچولو
کدو
مستان کلاغ
ببیی
خارخاری
سوسک طلایی
مستان کلاغ
بروبچس اینام شاید خفن باشن؟؟
من وممدم
عشق رویایی من
یه نخ سیگار
حرف های نو
عکس جک اس ام اس
A L I C A M E T A L
عکس های جذاب
بهارستان عاطفه
سینه سوخته
عاشقان شیاطین سرخ
قلب متروک
یک عاشقانه ی آرام
ترنم
وبلاگ دارن شان
دارن شان
NADIASUN
حرف دل
احسان
sevda
رویش
بی خیال دنیا
khoshtipe
شب نیلوفری
جوک
خواستنی های یک دلتنگ دیوانه
*The Girl Who Lived*
دانلود آهنگ و برنامه
Harry Potter Games
Gandom
عشق و دوری
دانلود نرم افزارهای جدید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

the hot chicks

چت کن حال کن