تبليغاتX
happy 6 friends
i love hate but i hate love

پاسخ یک سوال...!

یکی سوال تو نظرا بود اینم جوابش:

ما همه تیز هوشیم و فرزانگان درس می خونیم...!

حالا مشکلیه؟؟؟

و ما به کسی افتخار نمی دیم که ادش کنیم براش آف بذاریم..!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 15:19  توسط ماهی کوچولو | 
من نمی دونم تا یه هفته بچه های کلاس ما مثل هاپوهای گرسنه به هم نپرن نمیشه! آخه اصلا حیا از روی معلم هم نمی کنند.اون یکی چشاشو گرد می کنه دست به کمر می زنه و هر چی از دهنش در میاد میگه!اون یکی هم همش می گه : دهنتو ببند...دهنتو ببند... واای خدای من امروز از خنده غش کردم! آخه باحال هم دعوا میکنن عین بچه کوچولو ها که ما می گفتیم آیینه ,هر چی میگی به خودت بر می گرده! این یکی میگه خیلی بی شخصیتی اون یکی میگه نه اینکه تو خیلی شخصیت داری!بی شخصیت خودتی و ۷ ....(..). معلمه بدبخت شرم می کنه از حرفای اینا ! سفید شده بود امروز مثل گچ دیوار! من نمی دونم , توی همه ی مدرسه ها اینطوریه ؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 17:0  توسط کدو | 

یه روز توی نت بودم داشتم واسه خودم می گشتم دیدم مهشید کدو مثل همیشهOn شده.من نمی دونم این بشر چه جوری 24 ساعت اینترنته  اون وقت میشه افتخار تجربی ها .
خلاصه داشتیم می چتیدیم که مهشید پیشنهاد داد Share Picture  کنیم.من عکسای خودمو می ذاشتم مهشید عکس انجلینا جولی گذاشته بود!همون موقع مامانم اومد گفت این کیه؟
منم از همه جا بی خبر سرگرمه کار خودم گفتم مهشید.مامانم علامت تعجب شد گفت:واای چرا خودشو این شکلی کرده ؟! منو میگی از خنده رو زمین غلت می زدم.
شباهت انجلینا با کـــــــــــــــدو....!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 16:25  توسط ماهی کوچولو | 
هوا شدیدا شرجی بود...معلمه معصوم وارد کلاس شد بی خبر از حادثه ! قرار بود بریم باشگاه ولی مدیر طبق عادت دروغ گرفتن همیشه گفت نرین باشگاه تستاتونو بزنید...ما هم بی خبر از همه جا کلی کیفور شدیم که 8 درس امتحان دینی پریده...خدا بگم اون سایه رو(...) ! الهی بمیری!
ما همه با نیش باز نشسته بودیم که دیدیم معلم معصوم هندسه وارد شد!ولی خبری از آزمون تست نیست!ما هم که طبق معمول تمرین حل نکرده حالمون بد جوری گرفته شد..کلی جیغ جیغ کردیم،معلمه قهر کرد،مدیره اومد،کلی واسه اون جیغ جیغ کردیم تا نظر خواهی کرد و سایه ی ورپریده به دلایلی گفت نه آزمون ندیم!
من هرچی بال بال زدم شعورش نرسید که اگه تست ندیم باید 8 درس دینی امتحان بدیم! خلاصه اینطوری شد که زنگ ورزش ما شد هندسه!
مهسا هم درس خونده بود خودشیرین بازی دراورد هانیه بهش تیکه انداخت سحر هم غیرت خونش به جوش اومد و فحش و فحش کاری شروع شد! انقدر ترسناک شده بودن (مخصوصا هانیه)که معلمه سفید شد!ما ها هم که از خنده بنفش شده بودیم! حالا هانیه هم اهل کل کل ول کن نبود!سحرم کم نمیوورد جواب میداد .ما ها هم کم مونده بود پخش شیم رو زمین! مستان هم وسط دعوا ویزویز میکرد : چاقو ، تیغ ، پنجه بکس ،.. فروشی... حراج... مهسا به سحر خودکار میده تا بکنن تو چشم هم دیگه !الان که دارم اینا رو می نویسن همه قهرن(به جز من و کدو و مورچه وسمندر و سوسک وفک و کلاغ و کرکس و...)
اینجا مثل حموم زنونست.شادی داره بلند بلند از Bf رعناش حرف می زنه !الناز داره غرغر می کنه که تو چشمم گچ رفته  ! من و سایه هم که دعوامون شده!
آخه هی میگه هی زنگ ورزش پیچونده می شه،انگار ما چند تا زنگ ورزش داریم! خفه ام کرده ! شادی هم داره واسش رپ ایرونی می خونه!
رفتم پیش کدو و مورچه دیدم هیچی نمی فهمم .کدو بهم پیشنهاد داد که واسه وبلاگ بنویسم.مثل اینکه زنگ هندسه واسه خواننده های وب جذاب شده!
مــــــــــن هـــــــیچــــــــی نمـــــــــــــی فهمــــــــــــــم...!
پس چون هیچی نمی فهمم با سایه داریم به تیپه یه بنده خدایی می زنیم.طرف خیلی ضایست!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 16:23  توسط ماهی کوچولو | 
اگه بگم امروز یه مورده تازه کشف کردم باورتون نمیشه! قضیه ی اون دختره با پسر خالش رو فراموش کنید! پسر خاله هه خودش دوست دختر داره!
و اما بشنوید از هم کلاسیه گل ما که با دوست باباش دوست شده! باور کردنی نیست نه !!! پژو 206 هم ماله این یارو ه !امروز قراره با هم برن سینما فرهنگ!چند تا از بچه ها هم میخوان برن ببینن پسره چه شکلیه!وااااای خدای من امروز داشت همچین حرف میزد انگار خوشبخت ترین دختر دنیاست که با دوست درب داغون باباش می خواد بره گردش! قربون خدا !مردم چه دلخوشی هایی دارن!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 18:26  توسط کدو | 
فردا امتحان تست از همه ی درسا داریم.مامانم هم گیر داده بشین زیست بخون که هی ۵۰ ٪ نزنی.همش داره غر می زنه ! می خوام بمیرم. ۸ درس دینی ستمه به خدا.... هیچ کس مارو درک   نمی کنه. انتظار نمره و درصد خوب هم دارن ! آخه وقتی خود معلم شاگرد ۱۵ میگیره به مستمرش ۱ نمره اضافه می کنه ببین چه امتحانیه!خوب مامان باباهه که نمی گن امتحان سخت بود میگن نمره نیوورد!  دانـــش آموزان مظــــلوم تـــــرین انــــــسان ها هســـــــــتند!

 

پ.ن : نیـــــــلو باز چرا همش به اسمه تو میاد؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 18:20  توسط کدو | 
هر چی که می گذره بیشتر به این نتیجه می رسم که توی چه دنیای کثیفی دارم زندگی می کنم!
اصلا باورم نمی شه که یه آدم چه جوری ممکنه این قدر پست باشه!
هر چی می گذره بیشتر از این موجودات (...)متنفر می شم! بعضی وقتا دلم می خواد حقشونو بگذارم کف دستشون ولی می بینم کاری از من بر نمی آد ،شاید
اصلا به من مربوط نباشه !
این موجودات زیادی وجدان دارن،چون اصلا ازش استفاده نمی کنند ! یه مشت ابله..! همشونم مثل هم هستند. دلم خیلی پره !
ای کاش یه کمی،فقط یه کمی ارزش قائل بودیم برای خودمون و دوستامون ! داره اون روزی می رسه که نتونی به چشمات اعتماد کنی!
می خوام بگم همه چیز چه جوری شروع میشه.و %99 قضایا چه جوری تمام میشه!
یه روز صبح که هوا بارونیه پسره از خواب پا میشه ! وقتی از خونه میاد بیرون میبینه عاشق دختره شده! خلاصه با کلی دردسر و التماس و چرت و پرت دختره رو راضی (خر) میکنه !یه مدت با هم خوشن!می رن گردش مهمونی ...
یکی دو هفته بعد ...
هوا آفتابی میشه ، پسره میبینه از رنگ چشای دختره خوشش نمیاد!دیگه حوصله ش رو نداره!
دیگه پیچوندن دختره شروع میشه...
بعد هم یه مدت از پسره خبری نمیشه!یه روز دختره میره بیرون پسره رو دست در دست یه دختره دیگه میبینه که به چشای هم زل زدن و پسره داره همون
دری وری هایی که شاید 1ماه پیش به خودش تحویل داده به او تحویل میده !
این جریان ادامه داره...بگذریم از صدمه هایی که دختره توی این ماجرا تحمل میکنه.بدبینی و احساس تنفری که پیدا کرده.
یه روز پسره خسته می شه ،میبینه دیگه همه دخترا براش تکراری شدن ! شبا کابوس میبینه ،کلافست،نمیدونه از زندگی چی می خواد !
آخر از بالای یکی از همین برجای بلند به اندازه ی تموم بلند پروازی هاش سر در میاره،چشماش رو می بنده ،جریان هوا رو احساس میکنه ...
انگار باد هم میخواد اون از صفحه ی روزگار پاک بشه... خورشید هم چشماشو اذیت میکنن...دیگه واسه کسی ارزش نداره...دیگه نمیتونه خودشو تحمل کنه...
مقاومت هوا رو احساس میکنه...قیافه ها تندتند از جلو چشماش رد میشن...
و یک مورد به آمار خودکشی اضافه میشه !
بقیه ش رو خودتون بگیرید...!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 16:24  توسط ماهی کوچولو | 
من نمی دونم چطوری میشه؟نه..! واقعا دلم می خواد بدونم چطوری میشه آدم بتونه هم مثلثات کپ بزنه هم ورور کنه هم به درس گوش بده!
باور کنید سخته ! این سایه رو بگو ! حواسش به درس هم بودا ! واسمون با جـــــــو شعر هم خوند! اظهار فضل هم می کرد ! کپ هم میزد تند تند !
با نیلوفر و ساناز هم پشت سر هم حرف می زد ! من با مهشید مورچه شرط بستم اگه سایه 1 دقیقه ساکت بگیره بشینه تو راه برگشتن خونه 1 آبمیوه مهمونش کنم!
مثل اینکه خدا دوستم داره نخواست ضرر مالی ببینم!مهشید هیچ وقت آبمیوه ای ننوشید!
صدای ویز ویز اینا از پشت میومد نیلوفر هم زرت زرت میزد زیر خنده!
مهشید مورچه که چند بار تذکر جدی داد بهشون ! از بنا گوش داشت کم کم سرخ میشد و این نشونه ی بدیه !
سایه می گه من ادبیات دوست دارم و سر کلاسش اصلا حرف نمی زنم ولی تا جایی که من یادم میاد ماکسیمم توان فک سایه زنگ ادبیات به کار میره!
سمندر نگو یه کپه مـــــــــــگس !
یه لحظه گوش دادم ببینم چی دارن میگن آخه..؟!دیدم دارن همدیگه رو ضایع می کنن ! سانی جون سانی جون میکنن،بحث می کنن که کدومشون بی جنبه ترن ،موهای کدوم پر پشت تر و قشنگ تره ...واز این جور چیز ها ..!
الانم سر زنگ ادبیاته و دارن هر هر می خندن مثل اینکه نوشتن مثلثات به پایان رسید !
کـــمـــــک...! دارم دیـــــــــــوونه مـــــی شـــــــــــــــم...!
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 20:1  توسط کدو | 
الان زنگ ادبیات یا همون زبان فارسیه خودمونه ، بالاخره با کلی تلاش دفتر مثلثات هانیه(عشق ساناز) رو گرفتیم و خوشحال شروع کردیم به کپ زدن!
2صفحه ، 3 صفحه ،... تمومی نداره!گفتم سایه ببین چه قدر مونده؟ هی ورق زدیم ، ورق زدیم ،...تموم نمی شه که! با چشمای گرد همدیگه رو نگاه کردیم  و آستینا رو بالا زدیم و کپ زدن رو شروع کردیم!در اوج سرعت سه تایی با هم به این نتیجه رسیدیم که فایده نداره ، سه خط در میون جا انداختیم و رفتیم جلو!
آخ جـــــــون ! تموم شد ! انقدر نوشته بودم سرگیجه گرفته بودم! سرم رو بلند کردم ببینم تو کلاس چه خبره.دیدم سحر و سپیده نامه نگاری می کنن،شادی می خنده،مستان و الناز دارن مثلثات کپ می زنن...
بالاخره ما هم بعد از کپ زدن حوصله مون سر رفت ، افتادیم به جونه همدیگه ! من و سایه به ساناز می خندیدیم ، مسخرش می کردیم میگفتیم ســانــی جـــون !
ساناز در جواب شعر میخوند!جواب نداره به ما دو تا بده!
به سایه میگم ، به این ساناز گیر نده، حوصله منت کشی ندارم. سایه میگه نیست که تو خیلی منت کشی می کنی..! می خندم....!
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 19:57  توسط ماهی کوچولو | 
حیف نیلو ! حیف که دلم نمیاد حالتو بگیرم ! ای بترکه این دله احمقم به خدا !  منو بگو الان میخوام بیا واسه تو آپ کنم ! هنوز ۱ ساعت نگذشته ها ! یه خورده منو نصیحت کنید !
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 19:54  توسط کدو | 
 
hot chicks
idmo mikhay chi kar?hosele doxi nadarama!!!
خفن بازی های پیشتر مون اگه نخوندی از دست دادی!!
hot chicks
-یه عالمه خنده یه عالمه گریه....! این روزا رو دوست دارم چون ما باهمیم همه جا حتی تو خراب کاری ها تو شادی ها...
-بابا جمش کن حالم بد شد...شعر نگو...
ما یه سری بچه ی باحالیم..باحالیم خفنیم...کله خریم...باهوشیم!!!
همین!

خراب کاری های قبلی
آذر 1387
دی 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
فهرست گند کاری ها
گند کاری به شیوه ی دوتایی
وای ی بازم داکسی!!!
همین جوری اصلا به تو چه؟؟
بجه خفن ها
ماهی کوچولو
کدو
مستان کلاغ
ببیی
خارخاری
سوسک طلایی
مستان کلاغ
بروبچس اینام شاید خفن باشن؟؟
من وممدم
عشق رویایی من
یه نخ سیگار
حرف های نو
عکس جک اس ام اس
A L I C A M E T A L
عکس های جذاب
بهارستان عاطفه
سینه سوخته
عاشقان شیاطین سرخ
قلب متروک
یک عاشقانه ی آرام
ترنم
وبلاگ دارن شان
دارن شان
NADIASUN
حرف دل
احسان
sevda
رویش
بی خیال دنیا
khoshtipe
شب نیلوفری
جوک
خواستنی های یک دلتنگ دیوانه
*The Girl Who Lived*
دانلود آهنگ و برنامه
Harry Potter Games
Gandom
عشق و دوری
دانلود نرم افزارهای جدید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

the hot chicks

چت کن حال کن